این مقاله هنگام تصویب قانون مجازت انکارکنندگان مسئله به اصطلاح نسل کشی ارامنه از سوی مجلس سنای فرانسه نوشته شده و در ماهنامه بایرام با مشخصات زیر چاپ شده است. هرچند که این قانون از سوی شورای قانون اساسی فرانسه ابطال شد، اما همین روند نشان از طرز فکر دولت و مجلس فرانسه در مقابل ترکیه و ارمنستان را دارد.

ماهنامه فرهنگی- اجتماعی- هنری بایرام، سال پنجم، شماره 39، اسفند 1390، مارس 2012

نسل‌کشی ارامنه یا مسلمانان؟ مئسله‌ای که تاریخ گواه آن است

عیوض بیات

مجلس نمایندگان فرانسه در تاریخ  ‌٢٢ دسامبر ‌٢٠١١ ميلادي (اول دی ماه 1390) لایحه‌ای با عنوان «لايحه مجازات انكاركنندگان نسل‌كشي ارامنه در سال ‌١٩١٥ توسط عثماني‌ها» را به تصویب رساند که در روز 25 ژانویه 2011 از سوی مجلس سنا و با ‌١٢٧ رأي موافق در مقابل ‌٨٦ رأي مخالف مورد تأیید قرار گرفت. بر طبق این تصميم، «کشتار ارامنه توسط ترک‌ها، نسل‌کشی بوده و انکار آن جرم محسوب می‌شود. انكاركنندگان آن نیز به مجازات تا یک سال حبس و جريمه ‌٤٥ هزار يورويي محكوم خواهند شد».

با تصویب این لایحه از سوی مجلس سنا، تنها امضای رئیس جمهور باقی مانده است تا به قانون تبدیل شود اما نمایندگان مخالف این طرح با ارسال نامه‌ای به شورای قانون اساسی فرانسه، خواستار ابطال این لایحه شده‌اند. در صورتی که شورای قانون اساسی فرانسه این طرح را مغایر با قانون اساسی فرانسه قلمداد کند، آن را ابطال خواهد کرد.

عده‌ای بر این اعتقادند که علت تصویب این طرح از سوی مجلس سنای فرانسه، تلاش سارکوزی جهت به دست آوردن آرای حدود نیم میلیون ارمنی است که در فرانسه زندگی می‌کنند. اما این سوال پیش می‌آید که آیا نیم میلیون رأی ارزش قطع روابط گسترده فرانسه با ترکیه را دارد؟ زیرا ترکیه از همان آغاز مطرح شدن این لایحه در مجلس ملی فرانسه، نسبت به تصویب آن واکنش شدیدی نشان داد و پس از تصویب آن در سنا نیز ارتباط اقتصادی- نظامی خود با فرانسه را به حالت تعلیق درآورده و از استفاده کشتی‌ها و هواپیماهای فرانسه از حریم ترکیه ممانعت به عمل آورده و تهدید کرد در صورتی که این لایحه از سوی سارکوزی به امضاء برسد، کلیه روابطش را با فرانسه قطع کرده، سفارت ترکیه در پاریس را تعطیل کرده و به اعمالی متقابل مانند تصویب قتل عام مردم الجزایر از سوی فرانسه به عنوان نسل‌کشی دست خواهد زد.

مقامات ترکیه معتقد هستند که تصویب این لایحه از سوی فرانسه عین مبارزه با قانون «آزادی بیان و عقیده» بوده و قضاوت در مورد تاریخ بر عهده مورخین و متخصصین این حوزه است و در این راستا آماده هستند با تمامی دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی دنیا همکاری کند و کسانی که این مباحث را سیاسی جلوه می‌دهند بی‌شک به دنبال منافع سیاسی برای خود هستند نه اثبات نسل‌کشی ارامنه.

در واقع، در کل می‌توان گفت که اختلاف فرانسه با ترکیه بیشتر جنبه دینی- مذهبی دارد تا جنبه‌هایی دیگر و از جمله به دست آوردن آراء اقلیت‌ها. این کشور همیشه یکی از مخالفان سرسخت عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا بوده و هست. علاوه بر آن فرانسه از عضویت و مشارکت گسترده ترکیه در ناتو ناراضی بوده و سعی در محدود کردن فعالیت‌های ترکیه در این سازمان داشته و دارد. فرانسه در سال ‌٢٠٠١ ميلادي کشتار ارامنه را به عنوان «نسل‌کشي» پذيرفت. در سال ۲۰۰۶ نیز مجلس فرانسه لايحه‌اي را به تصويب رساند كه طبق آن افرادي كه واقعيت قتل‌عام ارامنه را زير سوال ببرند يا با آن مخالفت كنند، به يك سال زندان و ۴۵ هزار يورو جريمه نقدي محكوم خواهند شد؛ اما مجلس سناي فرانسه اين لايحه را به تصويب نرساند. در حالی که فرانسه به عنوان یکی از اعضای اصلی گروه مینسک جهت حل و فصل مناقشه قره‌باغ بین آذربایجان و ارمنستان است و بر طبق موازین بین‌المللی باید در ارتباطش با این کشورها بی‌طرف باشد، اما همیشه از ارامنه حمایت اقتصادی- سیاسی کرده است.

درگیری بین ارامنه و ترک‌ها بیشتر درگیری از نوع مسیحی- مسلمان بوده که اکثراً نیز با تشویق و حمایت کشورهای مسیحی صورت گرفته است. علت این که ترک‌ها همیشه در یک طرف این درگیری‌ها قرار داشته‌اند این است که هیچ مسلمان دیگری در همسایگی آنها قرار ندارد و اگر حمایت کشورهای مسیحی مانند فرانسه، روسیه، آمریکا و... گروه‌های مسیحی کشورهایی مانند لبنان و سوریه نبود، امروزه کلاً کشوری با عنوان ارمنستان وجود نداشت. مطالعه نحوه شکل‌گیری و درآمدهای این کشور گواه این موضوع است.

درگیری بین مسلمانان و ارامنه در چندین مقطع تاریخی رخ داده است که در اکثر آنها، ارامنه توانسته‌اند با حمایت سایر کشورها، تعداد کثیری از مسلمانان را قتل‌عام کرده و اراضی مسلمان نشین را اشغال کنند. در ادامه به اختصار به برخی از این درگیری‌های تاریخی اشاره می‌شود.

تشکیل گروه‌ها و احزاب ارمنی جهت ایجاد ارمنستانی واحد از دریا تا دریا

اولین درگیری بین مسلمانان و ارامنه به دهه‌های پایانی قرن نوزدهم و تشکیل گروه‌های ارمنی برای ایجاد ارمنستانی واحد برمی‌گردد که با کمک کشورهایی مثل روسیه و فرانسه صورت می‌گرفت. در این راستا حزب «هینچاک» به معنای «صدای ناقوس» در 1886 تشکیل شد. تشکیل دهندگان این حزب بیشتر از ارامنه روسیه بودند. حزب «داشناکسیتیون» نیز نمونه دیگری از این نوع احزاب است که در سال 1890 تشکیل شد. هدف این حزب ایجاد ناامنی در عثمانی و ترور مردم و مقامات عثمانی در جهت ترساندن مردم مسلمان منطقه و کوچاندن آنها بود. با تشکیل گروه‌های مختلف ارمنی و تلاش در جهت اتحاد و استقلال ارمنستان بزرگ، درگیری‌های بین ارامنه و مسلمان در عثمانی و قفقاز شدت گرفته بود. آنها خواستار تشکیل کشوری بودند که از دریای خزر شروع شده و دریای سیاه ختم می‌شد. نتیجه این اعمال و رفتار در قفقاز منجر به وقایع 1905 باکو و در عثمانی منجر به اتفاقات 1915 شد.

در اصل می‌توان گفت که کشورهای اروپایی با دادن لقب «امپراطوری پیر» به عثمانی، تصمیم به انحلال این امپراطوری بزرگ مسلمان گرفته بودند و در این راه از تمام ابزارها استفاده می‌کردند. یکی از راه‌های اصلی نیز شوراندن و حمایت از ملت‌های غیرمسلمان بود. این امر در حوزه بالکان و آناطولی شرقی به صورت علنی نمایان شد. در بالکان جنگ بین عثمانی- روس اتفاق افتاده و در نتیجه شکست عثمانی، بخش‌هایی از این امپراطوری تجزیه شد. از سوی دیگر کشورهایی مانند انگلیس نیز به فکر نفوذ در قلب اسلام بودند و در همین راستا ابتدا کشورهای عربی مثل فلسطین را از عثمانی گرفته و کشوری به نام اسرائیل را پایه‌گذاری کردند.

درگیری‌های 1905 تا 1920 ارامنه و مسلمانان در قفقاز

تا سال 1905 میلادی رودررویی‌های به وجود آمده بین ارامنه و آذربایجانی‌ها در شکل و غالب عمل‌ها و عکس‌العمل‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نمود پیدا می‌کرد ولی در این سال و سال‌های بعد از آن، تقابل دو طرف به برخوردهای خونین و درگیری‌های مسلحانه کشیده شد. این درگیری‌ها بیشتر جنبه دینی داشتند تا ملی و اکثر نویسندگان آن دوره نیز از آن به عنوان درگیری‌های دینی یاد کرده‌اند. در این سال که روسیه تزاری از دولت ژاپن شکست خورده و وضعیت کشور نابسامان بود، ارامنه مسلح و سازمان یافته، از فرصت پیش آمده استفاه کرده و بر علیه مردم مسلمان باکو و شهرهای اطراف اقداماتی را صورت دادند. در این درگیری‌ها 158 روستای آذربایجانی در حملات تروریست‌های هینچاک و داشناک در آتش سوخته و بیش از 10 هزار نفر مسلمان به قتل رسید. هر چند تعدادی از روستاهای ارامنه نیز مورد غارت مسلمانان قرار گرفت اما میزان تلفات مسلمانان چندین برابر ارامنه بود. این در حالی بود که این مسئله در دنیای غرب به صورت معکوس منعکس گردید و در برخی از کشورها واکنش‌هایی را بر علیه آذربایجانی‌ها برانگیخت.

تحقیقات صورت گرفته نشان از آن دارد که روس‌ها در به راه انداختن این درگیری‌ها نقش اساسی داشته‌اند. آنها با توجه به شکست از ژاپن و وقوع فعالیت‌های کارگری و سوسیالیستی، ترس از فروپاشی و سقوط حکومت تزار را داشتند و به همین خاطر در اقصی نقاط روسیه دست به ایجاد درگیری‌هایی زدند تا افکار مردم را منحرف کنند.

درگیری دوم بین ارامنه و مسلمانان در مارس 1918 روی داد. بلشویک‌ها به رهبری «شائومیان» ارمنی، حکومتی تحت عنوان «شورای باکو» در باکو تشکیل داده و خود را به عنوان یکی از شوراهای روسیه اعلام کردند. از سوی دیگر حزب مساوات آذربایجان در شهر گنجه دولت ملی تشکیل داده و استقلال آذربایجان را اعلان نمود. در این درگیری‌ها که بین اتحاد بلشویک متشکل از روس‌ها و ارامنه از یک طرف و طرفداران مساوات آذربایجان از سوی دیگر صورت گرفت، 4 هزار نیروی داشناک ارمنی به نیروهای شورای باکو پیوسته و با تقویت جبهه نیروهای بلشویک توانستند تلفات سنگینی به نیروهای آذربایجانی وارد کنند. به همین دلیل نیروهای مساوات تقاضای آتش‌بس نمودند. با قبول اولتیماتوم از سوی نیروهای ملی، نیروهای بلشویک- داشناک از فرصت استفاده کرده و در محله‌های مسلمان‌نشین دست به غارت، آتش سوزی و کشتار زدند. بنا به گفته «شائومیان» بیش از سه هزار نفر در این درگیری کشته شدند. بیش از 500 نفر کشته شدگان از مهاجران ایرانی بودند. این درگیری در شهرهای مختلف آذربایجان به وقوع پیوسته و باعث مهاجرت تعداد کثیری از آذربایجانی‌ها از شهر «چخور سعد» (ایروان) گردید. در آن زمان اکثریت ساکنین این شهر مسلمان نشین آذربایجانی‌ها بودند.

جنگ جهانی اول و ادعای نسل کشی ارامنه در سال 1915

در ادامه رشد گروه‌ها و تشکّل‌های ارمنی و تلاش برای استقلال ارمنستان از حکومت عثمانی، درگیری‌های مختلفی صورت گرفت که این امر بیشتر باعث کشته شدن افراد غیر نظامی منطقه آناطولی می‌گردید. آغاز جنگ جهانی اول بین دول اروپایی و ورود عثمانی به این جنگ، فرصت مناسب را برای ارامنه ساکن عثمانی به وجود آورد. امپراطوری عثمانی که علاوه بر جنگ در جبهه متّحدین، از داخل نیز دچار فعالیت‌های انقلابی شده و وضعیت نابسامانی داشت. حکومت عثمانی که از خیانت ارامنه به این حکومت نگرانی داشت در سال 1914 نمایندگانی را با پیام ایجاد دولت خودمختار ارمنی به شرط ایجاد اغتشاش ارامنه در پشت خطوط روسیه، برای شرکت در کنگره داشناک فرستاد. اما ارامنه پیشنهاد کمیته اتحاد و ترقی را نپذیرفتند. پس از درگیری‌های طولانی روسیه و عثمانی، روسیه از ارامنه عثمانی استفاده کرده و در مقابل شورش ارامنه و تضعیف نیروهای عثمانی، قول تشکیل کشور مستقل ارمنی‌نشین را در آناطولی به آنها داد و با استفاده این شورش‌ها توانست نیروهای عثمانی را در نبرد «ساری قمیش» شکست دهد.

نیروهای ارمنی با ایجاد شورش‌هایی در شهرهای عثمانی، باعث تضعیف مدافعین شهر می‌شدند و به همین دلیل نیروهای روسیه نیز شهرهای عثمانی را یکی پس از دیگری اشغال می‌کردند. حکومت عثمانی که همه نیروهایش در جبهه‌های جنگ مشغول بودند، نمی‌توانست از شورش‌های پیاپی ارامنه جلوگیری کند، به همین دلیل پس از اخطارهای شدید به ارامنه، «قانون تهجیر» (مهاجرت) را به اجرا گذاشته و شورشیان را از اراضی عثمانی اخراج کرد. همین ارامنه و آسوری‌های شامل قانون تهجیر بودند که وارد خاک غرب آذربایجان شده و در شهرهایی مثل سلماس، اورمیه و خوی قتل‌عام‌های وسیعی به راه انداختند.

هرچند که ارامنه ادعای کشته شدن یک و نیم میلیون ارمنی از سوی حکومت عثمانی را در سال 1915 دارند اما با نگاهی به آمار جمعیتی عثمانی در آن سال‌ها مشخص می‌شود که حتی کل جمعیت ارمنی عثمانی به این نسبت نمی‌رسید. بنا به گواه اسناد تاریخی، کشته شدگان مسلمان اعم از ترک و کرد خیلی بیش از ارامنه بوده داست. این درحالی است که کشورهای غربی و افکار عمومی جهان تحت تاثیر لابی و پروپاگاندای ارمنی فکر می‌کنند که عثمانی ارامنه را در کوره‌های آدم‌سوزی ریخته و از بین برده است. متأسفانه برخی از کشورهای اسلامی نیز در مقابل کشتار مسلمانان به دست ارامنه که در مقاطع مختلف تاریخی روی داده، سکوت اختیار کرده‌اند.

فاجعه جیلولوق و کشتار مردم مسلمان غرب ایران توسط مسیحیان و ارامنه پس از مهاجرت به آذربایجان

ارامنه و آسوری‌های عثمانی که شورش کرده و شامل قانون تهجیر شده بودند، از سمت غرب وارد ایران شده و در شهرهای مرزی ایران ساکن شدند. با وقوع انقلاب اکتبر 1917 روسیه و خروج این کشور از جنگ جهانی اول، کشورهای متفق مشاهده نمودند که در جبهه شرقی دچار تضعیف شده‌اند. به همین دلیل سلاح‌ها و ادوات جنگی سربازان روس را که به خاطر وقوع انقلاب عقب می‌نشستند با قیمتی ارزان خریداری کرده و در اختیار ارامنه و آسوری‌ها قرار دادند. انگلیس، آمریکا و فرانسه با قول تشکیل کشوری مسیحی در غرب آذربایجان، از مسیحیان مسلح شده درخواست کردند تا جبهه‌ای را بر علیه عثمانی باز کرده و با کمک نیروهای ویژه انگلیس و فرانسه به جنگ با مسلمانان بپردازند. خاطرات «سر پرسی سایکس» این موضوع و تشکیل دولتی مسیحی همانند آنچه با نام اسرائیل در قلب اسلام تشکیل شده بود را به وضوح نمایان می‌سازد.

مسیحیان مسلح شده که از سوی نیروهای متفقین آموزش دیده بودند، به کمک مسیحیان آذربایجان و ارامنه قفقاز که از مرز ارس گذشته و به آنها پیوسته بودند دست به قتل‌عام در غرب آذربایجان و شهرهایی مانند اورمیه، خوی و سلماس زدند که این مسئله پس از کشته شدن هزاران مسلمان بی‌گناه و بی‌دفاع و قتل و غارت‌های فراوان، با دخالت نیروهای عثمانی و بیرون راندن مسیحیان از این منطقه به پایان رسید.

جنگ بین ارمنستان و آذربایجان و فاجعه خوجالی

با ظاهر شدن علائم فروپاشی شوروی، ارامنه خود را برای جنگی تمام عیار با آذربایجانی‌ها بر سر منطقه قره‌باغ آماده می‌کردند. منطقه قره‌باغ کوهستانی که ترکیب جمعیتی آن در اوایل قرن هیجدهم 80 به 20 به نفع آذربایجانی‌ها بود، در اوایل حکومت شوروی ترکیب آن 60 به 40 به نفع آذربایجانی‌ها تغییر نمود و در هنگام فروپاشی شوروی نیز این ترکیب 20 به 80 به نفع ارامنه تغییر یافت. علت اصلی تغییر ترکیب جمعیتی این منطقه، حمایت روسیه در دوره‌های گوناگون از ارامنه و کوچاندن اجباری ارامنه ساکن در سایر مناطق از جمله ایران، عثمانی و کشورهای حوزه بالکان از سوی روسیه بود. به همین دلیل و با گذشت زمان، مسئله قره‌باغ به صورت آتش زیر خاکستر باقی ماند و در نهایت منجر به جنگ بین دو کشور گردید. به دلیل روی کار آمدن دولتی ملی‌گرا و طرفدار غرب در جمهوری آذربایجان، روسیه توطئه‌هایی را بر عیله این دولت ضد روس ترتیب داده و توانست با استفاده از عناصری مانند «ژنرال صورت حسین‌اف»، آن را تضعیف کند. در همین زمان که آذربایجان دچار جنگ داخلی شده بود، ارامنه از فرصت پیش آمده استفاده کرده و شهرهای بدون دفاع آذربایجان را یکی پس از دیگری اشغال کردند.

وحشتناک‌ترین کشتار از سوی ارامنه در 25 و 26 فوریه 1992 در شهر بی‌دفاع «خوجالی» روی داد. این منطقه خارج از حوزه قره‌باغ که هیچ نیروی دفاعی نداشت، در این روز از سوی نیروهای ارمنستان به محاصره درآمده و تمام راه‌های خروجی آن بسته شد. سپس این نیروها ابتدا با استفاده از توپخانه و تجهیزات سنگین نظامی شهر را به آتش بسته و سپس شهر را اشغال کردند. در نتیجه این نسل‌کشی واقعی، همه شهر در آتش سوخت و جمعیتی هم که به امید یافتن راهی به سوی «آغ‌دام»، مجبور به ترک خانه‌هایشان شده بودند، به دلیل بسته بودن تمام راه‌ها، فرصت پیدا نکرده و زیر آتش ارامنه به قتل رسیدند.

نتیجه جنگ بین ارامنه و مسلمانان آذربایجان بدین صورت است: اشغال 20 درصد از اراضی آذربایجان از سوی ارمنستان، اخراج 450 هزار آذربایجانی از خاک ارمنستان، بیش از یک میلیون آواره جنگی برای آذربایجان به خاطر اشغال شهرها از سوی ارمنستان،  کشته شدن بیش از 20 هزار، زخمی شدن بیش از 50 هزار و اسیر شدن حدود 4800 مسلمان آذربایجانی.

در حالی کشورهای اروپایی مسئله به اصطلاح نسل‌کشی ارامنه را در بوق و کرنا می‌کنند که از بین همه کشورهای اسلامی، تا کنون تنها پاکستان و کشور غیر مسلمان مکزیک قتل‌عام خوجالی را به عنوان نسل‌کشی به رسمت شناخته‌اند.

ترورهای صورت گرفته از سوی گروه‌های تروریستی ارامنه

لابی ارمنی تحت حمایت ارمنستان و کشورهای غربی، گروه‌ها و تشکّل‌هایی را ترتیب داده است که هدف آنها ترور شهروندان و شخصیت‌های مهم ترک بوده است. این گروه‌های تروریستی تحت حمایت کلیساهای ارمنی و با بودجه کشورهای اروپایی و مهم‌تر از همه فرانسه چندین طرح تروریستی را عملیاتی کرده‌اند که شمردن یکایک آنها در مجال این مقال نیست. مهمترین این گروه‌های تروریستی عبارتند از «داشناکسیتیون»، «هینچاک»، «آسالا»، «رامگاوار»، «NEMSES»، «JCAG»، «ARA» و ... .

این گروه‌های تروریستی هر جا که منافع ترکیه در آنجا وجود داشته، دست به عملیات تروریستی زده‌اند. علاوه بر اینکه در داخل مرزهای ترکیه ترورهای متعددی انجام داده‌اند، در خارج از این کشور و کشورهایی مانند انگلیس، آرژانتین، ایران، آلمان، ایتالیا، لبنان، آمریکا، اتریش، بلژیک، پرتقال، استرالیا، فرانسه، سوئیس، کانادا، هلند و... عملیات‌های تروریستی زیادی را بر علیه منافع ترکیه و خصوصاً کارکنان سفارت این کشور ترتیب داده‌اند که نتیجه آن کشته شدن صدها نفر و وارد آمدن خسارت‌های سنگین بوده است.

متأسفانه به دلیل اینکه تروریسم و گروه‌های تروریستی بر اساس منافع کشورها تعریف می‌شود و سیاست در آن دخیل است، هیچ کدام از کشورهای دنیا این گروه‌ها را به عنوان گروه‌های تروریستی به رسمیت نمی‌شناسند. این در حالی است که خیلی از گروه‌های اسلامی که در مقابل جهان مسیحیت و غرب و در راستای حقوق خویش فعالیت می‌کنند، از سوی کشورهای غربی به عنوان گروه‌های تروریست شناخته شده‌اند.

در کل، می‌توان به این نتیجه رسید در حالی که بیشتر تصمیم‌های غرب و خصوصاً کشورهایی مانند فرانسه و آمریکا بر مبنای مسیحیت و مقابله با کشورهای اسلامی است، اما کشورهای اسلامی نه تنها به این امور وقعی نمی‌نهند، بلکه خود در دام طرح‌های جدایی افکنانه غرب گرفتار شده و بر علیه هم توطئه می‌کنند. نمونه آن نبود عکس‌العمل مناسب از سوی کشورهای اسلامی در مقابل مسئله کشتار مسلمانان از سوی ارامنه در طول تاریخ و بر عکس نشان دادن آن در جهان غرب است.

منابع:

- صمد سرداری‌نیا، قتل‌عام مسلمانان در دو سوی ارس، نشر اختر، تبریز، 1383؛

-  عیوض بیات، سیاست خارجی روسیه و ترکیه در قبال مناقشه قره‌باغ، انتشارت اندیشه نو، تهران، 1390

-   رضا طالبی، 1915؛ با نگرشی بر 8 قرن تاریخ پرتنش اسلام و ارامنه و نسل‌کشی مسلمانان، نشر تکدرخت، تهران، 1388؛

 

- Emin ARİFOĞLU ŞIHALİYE, TÜRKİYE VE AZERBAYCAN AÇISINDAN ERMENİ SORUNU, Türk Kültür ve eğitim Norm Geliştirme vakfi, Ankara, 2002

-     Hikman ÖZDEMİR, TÜRK- ERMENİ İHTİLAFI MAKALELER,  TBMM yayını, Ankara, 2007

ماهنامه فرهنگی- اجتماعی- هنری بایرام، سال پنجم، شماره 39، اسفند 1390، مارس 2012