درس‌هایی از زلزله آذربایجان که مردم، مسئولین و نهادهای مرتبط باید یاد بگیرند

عیوض بیات

چاپ شده در هفته‌نامه موج بیداری زنجان، سال نهم- شماره ۲۴۳- چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱

1

حدود ساعت 17 روز شنبه 21 مرداد 1391 زلزله‌ای به بزرگی 6.2 در مقیاس ریشتر بخش‌هایی از آذربایجان را لرزاند. به دنبال این زمین‌لرزه، تعداد بسیاری از روستاهای منطقه قره‌داغ دچار خسارت شدید شد. در شهرهای این مناطق نیز خسارات چشمگیر بود. هرچند آمار دقیق کشته و زخمی‌شدگان، میزان خسارات وارده بر روستاها و شهرهای منطقه به صورت واقعی مشخص نگردیده و هر یک از مسئولین، آمار متفاوتی با دیگری ارائه می‌دهند اما به طور میانگین میزان کشته‌شدگان در این زلزله حدود 306 نفر و زخمی‌ها نیز حدود 3000 نفر اعلام شده است. در حالی که به نظر می‌رسد آمار واقعی بیش از این باشد. زیرا آمار اعلام شده بر اساس اظهارات سازمان نظام پزشکی استان آذربایجان شرقی بوده است و دکتر بهرام صمدی‌راد مدیرکل پزشکی قانونی استان آذربایجان‌شرقی در روز دوم زلزله اعلام کرده بود که «در برخی از روستاها، کشته‌شدگان بدون کسب مجوز از پزشکی قانونی دفن شده‌اند و ما آمار دقیقی از آنها نداریم.». از سوی دیگر آماری که در بازدید از 13 روستای آسیب‌دیده از سوی ساکنین آنها به اکیپ خبرنگاری بایرام ارائه شد، میزان کشته‌شدگان در این 13 روستا به 76 نفر می‌رسید و اگر این تعداد را به نسبت روستاهای آسیب‌دیده حساب کنیم، این آمار خیلی بیشتر از میزان اعلامی از سوی نهادهای دولتی خواهد بود.

در مورد تعداد روستاهای آسیب‌دیده نیز آمار دقیقی اعلام نگردیده است. احمدرضا شجیعی قائم مقام سازمان جمعیت هلال احمر کشور به ایسنا گفته‌ بود «یک‌هزار و 10 روستا در این منطقه درگیر زلزله بودند که از این میان 130 روستا بین 70 تا 100 درصد و 20 روستا نیز به طور 100 درصد تخریب شد.» از سوی دیگر، مدیر کل امور روستایی استانداری آذربایجان شرقی از وارد شدن خسارت جدی به 300 روستای شهرستان‌های اهر، هریس و ورزقان بر اثر زلزله خبر داده بود. همچنین استاندار آذربایجان‌شرقی گفته بود: «97 روستای شهرستان هریس، 293 روستای شهرستان اهر و 47 روستای شهرستان ورزقان بین 40 تا 100 درصد آسیب دیده‌اند.»

 این در حالی است که بر طبق استاندارهای بین‌المللی، میزان کشته‌شدگان در زلزله‌ای با این مقیاس، نباید بیش از دو نفر باشد. خوشبختانه زلزله آذربایجان در روز اتفاق افتاد و به دلیل اینکه بیشتر مردم در مناطق روستایی در حال برداشت محصول بوده و خارج از منازل مسکونی حضور داشتند، میزان کشته‌شدگان خیلی کم بود. اگر این بلای طبیعی شب هنگام روی می‌داد، قطعاً تعداد کشته‌شدگان به ده‌ها هزار نفر می‌رسید.

مردم هرآنچه که از دستشان برمی‌آمد را انجام داده‌اند و اکنون نوبت مسئولین و نهادهای مرتبط است که به وظیفه خود عمل نموده و وعده‌هایشان را عملی سازند. در اینجا قصد بر نقد عملکرد دولت و رسانه‌های ارتباطی جمعی نیست و فقط گوشزد کردن برخی نکاتی است که در صورت عدم توجه، در آینده می‌تواند خسارت جبران‌ناپذیری را در مناطق دیگر وارد کند. این نکات حاصل مشاهدات این جانب در هنگام بازدید از مناطق روستایی و همچنین کار و فعالیت در ساخت و ساز ساختمان‌های مسکونی و اداری در مناطق شهری است.

2

منازل مسکونی در اکثر روستاهای ایران به مانند روستاهای مناطق زلزله‌زده آذربایجان، خشت و گلی است و در مقابل کمترین لرزش‌های زمین مقاومت‌ناپذیر. این امر در مناطقی مثل آذربایجان که تراکم روستاها در آنها خیلی زیاد است، خطری بالقوه محسوب می‌شود که متاسفانه در منطقه قره‌داغ به بالفعل تبدیل شد. اگر نهادهای مرتبط فکری برای بازسازی منازل مسکونی مناطق روستایی نکنند، مشخص نیست این‌بار نوبت کدام منطقه است که ساکنین آن جان خود را از دست داده و مردم به سوگ بنشینند.

هرچند که در برخی از مناطق روستایی طرح‌های بازسازی به اجرا درآمده، اما این طرح‌ها نیز کاستی‌های فراوانی داشته و برخی از افراد و سازمان‌ها تخلفاتی صورت می‌دهند که نتیجه نوسازی ساختمان‌ها را بی‌نتیجه می‌کند. در ادامه به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم:

در  بیشتر موارد مشاهده می‌شود که نقشه مهندسی طراحی شده برای ساختمان‌های روستایی یکسان است. این نقشه نه تنها برای ساخت منازل یک روستا به کار می‌رود، بلکه در یک منطقه وسیع نیز همان نقشه اجرا می‌شود. درحالی که بر طبق وضعیت آب و هوایی، سنجش میزان مقاومت خاک و بسیاری عوامل دیگر، باید نقشه‌ای جداگانه برای هریک از ساختمان‌ها طراحی و اجر شود.

از سوی دیگر، با توجه به دور بودن مناطق روستایی از شهرها و پرهزینه بودن رفت و آمد به روستاها، مهندسین ناظر ساخت و سازها جهت نظارت بر ساخت، در مناطق روستایی حضور نیافته و این وظیفه را یا بر عهده افراد غیرمتخصص واگذار کرده و یا پس از اتمام ساخت، واحدهای ساخته شده را تأیید می‌کنند. این امر باعث می‌شود تا برخی از سازندگان، ساخت و سازها را بر طبق نقشه ارائه شده (نقشه‌ای یکسان برای همه) به پیش نبرده و به دلیل صرفه‌جویی در هزینه‌ها، در نوع و میزان مصالح دستکاری کنند. همین امور باعث می‌شود تا مقاومتی که در ظاهر برای ساختمان‌های جدید در نظر گرفته شده، کمتر از حد انتظار بوده و در مقابل زلزله مقاوم نباشند.

3

در هیچ جای دنیا اجازه داده نمی‌شود که مالک، خود مجری ساخت ساختمان باشد، بلکه کار ساختمان‌سازی به افراد متخصص آن سپرده می‌شود، این در حالی‌ است که در ایران هر فردی با هر تخصصی می‌تواند مجری ساخت ساختمان خود باشد. به همین دلیل نیز تخلفاتی در ساخت و سازهای شهری صورت می‌گیرد که در برخی موارد، متفاوت با تخلفات روستایی است. یکی از تخلفاتی که به دفعات مشاهده شده، تخلف در آزمایش‌بردای از بتون‌های مورد استفاده در ساخت و سازها از سوی آزمایشگاه‌های سنجش مقاومت بتن و سازندگان و پیمانکاران است. هرچند نمونه‌برداری از سوی آزمایشگاه‌های سنجش مقاومت بتن الزامی است اما راه‌های فرار از آن نیز از سوی سازندگان و نمونه‌برداران کشف شده است. بدین صورت که در بتن‌ریزی‌های دستی که از سوی پیمانکاران انجام می‌گیرد، هنگام مراجعه مسئول نمونه‌برداری از آزمایشگاه بتن، بین مثلث «سازنده- پیمانکار- نمونه‌بردار» هماهنگی کامل به وجود آمده و بتن ویژه‌ای جهت نمونه‌برداری که شاید مقاومت آن بیش از حد استاندارد هم باشد، آماده شده و در قالب‌های نمونه‌گیری ریخته می‌شود. پس از آن، کار بر طبق روال پیشین به پیش می‌رود و به خاطر صرفه‌جویی در هزینه‌ها از میزان سیمان مورد استفاده کاسته می‌شود و قطعاً اگر نمونه برای آزمایش از این بتن برداشته شود، مقاومت آن خیلی کمتر از حد استاندارد خواهد بود. در مواردی مشاهده شده است که به خاطر وجدان کاری برخی از مسئولین نمونه برداری، تخلف صورت نگرفته و در نتیجه آن بتن مورد آزمایش قرار گرفته نیز مقاومت لازم را نداشته است. در این مواقع است که مسئله‌ای به نام داشتن آشنا در شهرداری و برخی نهادهای مرتبط و غیرمرتبط دیگر به کار می‌افتد و ....

تخلف دیگر کم‌کاری از سوی سازنده ساختمان و تأیید آن از سوی برخی مهندسین ناظر است. این امر بیشتر در مواردی اتفاق می‌افتد که ساخت منازل مسکونی از سوی افرادی صورت می‌گیرد که کارشان ساخت و فروش منازل مسکونی و در اصطلاح عموم بساز بفروش هستند.

در اینگونه موارد، سازنده تمام تلاش خود را می‌کند تا از مصالح مورد استفاده بکاهد تا از این طریق بتواند سود بیشتری ببرد. اگر مهندس ناظر ساختمان با صاحب کار کنار آمده و از میزان میلگرد و آهن کاسته شده ساختمان چشم‌پوشی کند، مشکلی بین آن دو پیش نخواهد آمد. اما در غیر این صورت، سازنده ساختمان به راحتی مهندس ناظر را تغییر داده و ناظر دیگری را انتخاب می‌کند. پیمانکاران ساختمانی هم که از سبک شدن کارشان راضی بوده و طرف سازنده را می‌گیرند.

مسئله دیگری که در ساخت و سازها وجود دارد عدم حضور دائمی مهندس ناظر در پروژه در دست ساخت است. تخلفات در اینتگونه موارد به دو صورت اتفاق می‌افتد. در مدل اول؛ اگر مهندس ناطری وجدان کاری داشته و در کار خود دقیق باشد، برای هر طبقه از ساختمان دو بار سرکشی کرده و به مدت حداکثر نیم ساعت نظاره می‌کند. در بیشتر مواقع مشاهده شده است که طبقات ساختمان بر طبق نقشه طراحی شده انجام می‌گیرد اما پس از تأیید از سوی مهندس ناظر و رفتن وی، بنا به دستور صاحب کار، برخی از مصالح مورد استفاده مانند میلگرد از جای خود خارج گردیده و برای طبقات بعدی نگه داشته می‌شود.

در مدل دوم؛ در همان ابتدای کار بین مهندس ناظر و صاحب کار توافق صورت می‌گیرد و سازنده به هر طریق ممکن مهندس را راضی می‌کند که یا در مراحل ساخت اشکال نگیرد و یا در پایان کار مراجعه کرده و کلیه مراحل ساخت را تأیید نماید.

پرداختن به موارد دقیق و ریز تخلفات در ساختمان‌سازی احتیاج به گزارشی چندین صفحه‌ای دارد ولی در اینجا به ذکر همین موارد کلی بسنده می‌شود بلکه مسئولین و نهادهای مرتبط با این امر، فکری به حال ساختمان‌های شهرها و روستاهای کشور بکنند. با نظارت دقیق در امور ساخت و ساز، شاید بتوان از بلایای طبیعی مثل زلزله در امان ماند و یا میزان خسارات آن را به حداقل کاهش داد.

حزب داشناکسیتیون ارامنه و نقش آن در تحولات منطقه

 

ماهنامه بایرام- شماره 41- شهریور 1391

عیوض بیات

با شروع ملی‌گرایی در اروپا در نیمه دوم قرن نوزدهم و تشکیل کشورهایی با مفهوم ملی که با شکل‌گیری آلمان در سال 1870 آغاز شد، تفکّر ملت‌سازی و ملی‌گرایی در سراسر اروپا گسترش یافته و در اوایل قرن بیستم به سایر نقاط جهان نیز رسوخ پیدا کرد. ملی‌گرایی جدید به دنبال تعریف مرزهای ملی مشخص، تلاش جهت اتحاد هم‌زبانان ساکن در سایر مناطق با کشور مادر، و ایجاد ثبات و اقتدار در درون این مرزها بود. برعکس حاکمیت‌های پادشاهی پیشین، مرزها در حاکمیت‌های جدید بر اساس تعریف از ملت، زبان و هویت ملی شکل می‌گرفت. در برخی مواقع نیز کشورها این موضوع را بهانه قرار داده، یا نسبت به برخی کشورهای دیگر ادعای ارضی می‌کردند و یا اینکه از این ابزار جهت براندازی و تجزیه کشورهای مورد نظر استفاده می‌کردند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم کشورهایی مثل انگلیس، آلمان، روسیه و فرانسه از این حربه جهت براندازی و تجزیه برخی کشورها سود جستند. البته استفاده از این ابزار هنوز هم در دستور برخی کشورها قرار دارد. این کشورها جهت تجزیه و فروپاشاندن کشورهای مورد نظر، ملی‌گرایی را در بین اقلیت‌های ساکن آن کشور تبلیغ کرده و از آنها در مقابل حاکمیت مرکزی حمایت می‌کردند. در این رابطه می‌توان نمونه‌های بی‌شماری را در کشورهای خاورمیانه ذکر کرد. امپراطوری عثمانی یکی از کشورهایی بود که روسیه، انگلیس و فرانسه با استفاده از ابزار ترویج ملی‌گرایی، آن را از درون فروپاشاندند. تبلیغ تشکیل کشورهای مستقل برای اقوام مختلف ساکن در عثمانی و اعلام استقلال ملی از دهه 80 قرن نوزدهم در عثمانی آغاز گشته و پس از سپری کردن وقایع متفاوت و متنوع، در نهایت به فروپاشی این امپراطوری در سال 1922 انجامید.

ادامه نوشته

از بایرام تا آلیک؛ از شش سالگی تا هشتاد سالگی!

 

از بایرام تا آلیک؛ از شش سالگی تا هشتاد سالگی!

عیوض بیات

ماهنامه بایرام، شماره ۴۰، خرداد ۱۳۹۰

1

ماهنامه فرهنگی- اجتماعی و هنری بایرام (تورکی- فارسی) در حالی وارد ششمین سال انتشار شده است که در این مدت توانسته است 39 شماره و چند ویژه‌نامه و ضمیمه را به دست مخاطبان خود برساند. اولین شماره این نشریه در اسفند 1385 منتشر شد. هرچند که مجوز انتشار این نشریه به صورت ماهنامه است، اما بنا به دلایلی، نتوانسته است به رسالت خود عمل کند و در طول مدت پنج سال فعالیت، فقط 39 شماره منتشر کرده که به طور میانگین هر 45 روز یک شماره بوده است.

تفاوت بارز و مشخص این نشریه با نشریات دیگر استان در انتخاب موضوع گزارش‌ها و مقالات، حوزه اجتماعی و فرهنگی فعالیت آن است. بر عکس اکثر مطبوعات استان، مطالب بایرام در ارتباط با تاریخ، فرهنگ، ادبیات و زبان مردم منطقه است. به تعبیری بهتر، دغدغه اصلی این نشریه هویت مردم منطقه و مسائل و مشکلات مرتبط با آن است. در اصل نیز وجود مطبوعات محلی و منطقه‌ای در همین راستا تعریف می‌شود. یعنی رسانه‌های سراسری مسائل سراسری را منعکس کرده و وظیفه مطبوعات محلی و منطقه‌ای نیز بحث و بازتاب مسائل مربوط به منطقه است. چونکه در ایران، اینگونه مسائل جایی در مطبوعات و رسانه‌های همگانی پیدا نکرده‌اند.

عدم انتشار منظم این نشریه دلایل متعددی دارد که قبلا نیز ذکر شده و اکثر مخاطبان در جریان هستند. اصلی‌ترین علت این امر ناشی از مشکلات مالی است که همین امر، مشکلات دیگر را نیز درپی دارد. نبود وضعیت اقتصادی مناسب برای تهیه آگهی، نبود شرکت‌ها و کارخانجات تولیدی خصوصی و دولتی، عدم همکاری ادارت و چندین مشکل و مسئله دیگر که دست در دست هم داده‌اند تا مطبوعات استان و در کنار آن نیز ماهنامه بایرام با مشکلات اقتصادی دست به گریبان شوند. از سوی دیگر نبودن امکانات اقتصادی باعث می‌شود تا محدودیت‌های متعددی حول نشریه گرد آیند. نداشتن کادر فنی تخصصی، عدم انتشار منظم، عدم توان در تعیین مخاطب و... همه ریشه در وضعیت بد اقتصادی دارد.

هرچند که در شعار، بیاناتی در خصوص حمایت از فرهنگ‌های منطقه‌ای و تلاش در جهت حفظ آنها ذکر می‌شود، اما متاسفانه در قابل برخی نشریات و خصوصاً بایرام که رویه‌ای فرهنگی داشته و دارد، عکس این شعارها را شاهد بوده‌ایم و همیشه نگاه‌هایی بدبینانه و تنگ نظرانه نسبت به آن وجود داشته است. حتی با درخواست‌های متعدد آن مبنی بر افزایش گستره توزیع از استان به منطقه شمال غرب و تهران نیز مخالفت شده است. در صورتی که اگر با این درخواست موافقت شود، اکثر مشکلات مالی این نشریه نیز حل و فصل خواهد شد.

2

چند روز پیش که ترجمه کتابی با عنوان «مسئله ارمنی از دیدگاه ترکیه و آذربایجان» را در دست داشتم، برای اولین بار به اسم روزنامه‌ای برخوردم که در ایران منتشر می‌شود و نه تنها من، بلکه اکثریت قاطع اهالی مطبوعات نیز هیچ اطلاعی از وجود آن ندارند. بحثی مربوط به دوره محمدرضا شاه و حمایت نشریه‌ای به نام «آلیک» از ارامنه در مورد ادعای نسل‌کشی ارمنی. در این باره با چند تن از دوستان نیز صحبت کردم ولی کسی اطلاعاتی در مورد آن نداشت. به همین دلیل از اینترنت یاری گرفته و «گوگل» را به امداد طلبیدم. با تایپ عنوان «آلیک» در جستجوی گوگل با مشاهدات جالب توجهی روبرو شدم. اولین لینک مشخصات کلی نشریه را داده بود و دومین لینک هم خبر مراسم هشتادمین سال انتشار این روزنامه در دوم آبان 1390 و چندین لینک دیگر در مورد این روزنامه.

آلیک (موج)، تنها روزنامه ارمنی‌زبان ایران و دومین روزنامه قدیمی کشور پس از روزنامه اطلاعات است که همه مطالب این نشریه به زبان ارمنی نوشته می‌شود. در دوم آبان ماه 1390 مراسم گرامیداشت هشتادمین سال انتشار آن گرامی داشته شد. نکته جالب توجه، حضور افرادی مانند «گریگور آراکلیان»، سفیر ارمنستان در ایران، «سعید تقوی»، رییس امور اداری اقلیت‌های مذهبی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «علی دهباشی» سردبیر مجله فرهنگی- هنری بخارا، «روبرت بگلریان» نماینده  اقلیت‌های ارامنه اصفهان و جنوب در مجلس شورای اسلامی، «دکتر حسینی»، رییس بنیاد مطالعات قفقاز و «مدیا کاشیگر» مترجم و نویسنده در این مراسم بود که در انجمن اجتماعی ارامنه تهران برگزار شده بود. در ارمنستان نیز وزارت دیاسپورای آن کشور هشتادسالگی آلیک را به عنوان یکی از قدیمی‌ترین روزنامه‌های دیاسپورا جشن گرفت.

دکتر احمدی نژاد نیز طی پیامی هشتادمین سالگرد انتشار روزنامه ارمنی زبان آلیک را تبریک گفته بود. در واقع «گیورگ وارطان» نماینده مردم ارامنه تهران و شمال در مجلس با ارسال نامه‌ای به شماره 90/6370/ن‌م به وی، خواستار صدور پیام تبریک شده بودند و رئیس دولت نیز پیام تبریک خود را اینگونه آغاز کرده بود: «هشتادمین سالگرد انتشار روزنامه «آلیک» را به جامعه شریف هموطنان ارمنی و دست‌اندرکاران این روزنامه وزین تبریک می‌گویم...»

و اما روزنامه آلیک

نخستین شماره آن در آغاز سال 1310 شمسی به سردبیری «هوسپ تادئوسیان» برادر «کریستاپور میکائیلیان»، یکی از سه بنیان گذار حزب «داشناکسوتیون» (بحث در مورد حزب داشناک را به شماره بعدی می‌گذارم) منتشر شد. آلیک چهار سال به صورت هفته‌نامه‌ای چهار صفحه‌ای منتشر می‌شد. بعد تا 1320 یک روز در میان (هفته‌ای سه شماره) منتشر می‌شد و از این تاریخ به بعد تا امروز به صورت روزنامه منتشر شده است. آلیک در کنار انتشار نشریه اصلی، ضمیمه‌ها و نشریات وابسته‌ای هم داشته است که از میان آن‌ها می‌توان به ماهنامه آلیک (1340-1342)، دوهفته‌نامه آلیک نوجوانان (1348-1357) و ضمیمه ادبی صفحه 404 (1368-1382) اشاره کرد. در حال حاضر نیز ضمیمه‌ای به عنوان خاچمِروک (چهارراه) منتشر می‌کند. نکته جالب توجه دیگر این است که این روزنامه، کتاب‌های متعددی را نشر و روانه بازار کتاب کرده است و علاوه بر انتشار روزنامه، مؤسسه‌ نشر کتاب نیز به حساب می‌آید.

این روزنامه ارگان رسمی حزب داشناکسیتیون (یعنی فدراسیون انقلابی ارمنی) است و بررسی عملکرد و روش آن بدون توجه به این واقعیت، شدنی نیست. داشناک همان حزبی است که در قتل‌عام مسلمانان آذربایجان در بین سال‌های 1917 تا 1921 و جنگ قره‌باغ از سال 1988 تا 1994 دست داشته است و علاوه بر آن، کشتارهای بسیاری نیز در ترکیه داشته است. هدف از تشکیل این حزب تلاش برای تشکیل «ارمنستان بزرگ» از دریای خزر تا دریای سیاه است. بخش‌های شمال غربی ایران، شمال عراق، شرق ترکیه، کل جمهوری آذربایجان و گرجستان و... در این نقشه جای می‌گیرند. این حزب تروریستی حملات متعددی نیز بر علیه منافع ترکیه در اقصی نقاط جهان داشته است.

«روبرت صافاریان» یکی از خبرنگاران پیشین این روزنامه و نویسنده کنونی دوهفته نامه ارمنی- فارسی «هویس» به مناسبت هشتادمین سال انتشار این روزنامه یادداشتی در روزنامه شرق نوشته بود که در آن اشارات خوبی در مورد موضع این روزنامه شده است: «این كه من روش آلیك را از منظر روزنامه‌نگاری نمی‌پسندم، دلایلی دارد كه در این جا نمی‌توان بسط داد، اما خلاصه‌اش این است كه آلیك روزنامه‌ای است كه تفكر سیاسی معینی را دنبال می‌كند كه از دید من یك جور «ملی‌گرایی تعصب‌آلود» است. با این همه آلیك به عنوان یك واقعیت انكارناپذیر، یك مؤسسه انتشاراتی باثبات، در تاریخ ارامنه ایران نقشی بازی كرده است كه نه می‌توان بر آن چشم بست و نه می‌توان از كنارش گذشت.

گونش

 

آی؛

سئوگی پایلاشماقدایدی

گئجه‌نین یاریسی

اولدوزلا برابر

بیر گؤلون ایچینده.

من ده

سئیر ائتمکده

ایکی گؤزلین گؤزل‌لیگینی

باشقا اولدوزلار کیمی.

سو ایچمک ایچین بیر ککلیک

سویا گیردی بیر آنلیق.

و آی‌لا اولدوز قوجاقلاشدیلار

گونش دوغولدو....

** ککلیک‌لر، گون چیخان زامان سو ایچمک ایچین بولاق‌لارا گئدرلر.

25/02/1391

اولدوز

بیر، ایکی، اوچ...

سایی‌یا گلمز قدر چوخموشلار.

بلکه بیریسی منیم اولا بیلیر

بلکه ده هر کس ایچین بیریسی وارمیش.

کئشکه الیم چاتسایدی؛

بیر اولدوز درمه‌یه...

18/02/1391

سون مکتوب 2

 

او گون یوخودان آییلدیغیمدان سونرا

تلویزیون اؤنونده اوتوروب

بیر پروگراما تاخیلدیم

قارغالارین یاشامینا داییر بیر فیلیم.

و سونراسی کوچه‌یه چیخدیغیمدا

قار... قار... قار...

قار ها قار سالمیشدی....

قارا بیر قارغا.

ائوه دؤنرکن

قار ها قار سالان قارغادان خبر یوخودو آرتیق.

آما سنین مکتوبون گلیب چاتمیشدی

هر شئی بیتدی سؤیله‌میشدین.

08/02/1391

آسیلی

ساچ‌لارینی بیر یول هؤروکلو گؤردوم

نه بیلیدیم او آن دا

منی آسماق ایستیرمیشسن!

ایندی اؤلومله یاشام آراسیندا

آسیلی بیر یاپراغام.

نه اولور آچ هؤروک‌لرینی

و یاشاما دؤندر منی.

یا دا برکیدیب قورتار

منی بو آسیلی یاشامدان!

8/02/1391

«انتحار چیچه‌یی»

یازین ایلک گون‌لری

هله آغاج‌لارین یاپراق‌لاری آچیلمامیش.

بیلینمه‌ین بیر یئرده

و ساعات 4-او 15 کئچنده

بیر آغاجین دالیندا

تکجه بیر یاپراق آچیلدی.

بیلینمز بیر نه‌دن‌له

بیریسی داردان آسیلدی.

کیم اولدوغونو و نه‌دن او زامانی سئچدیگینی

تانری‌سیندان باشقا کیمسه بیلمه‌یه‌جک.

دان اولدوزو دا شاهد اولمادی او آن دا.

اونا:

«انتحار چیچه‌یی» دئییلدی.

19-01-1391

نسل‌کشی ارامنه یا مسلمانان؟ مئسله‌ای که تاریخ گواه آن است

این مقاله هنگام تصویب قانون مجازت انکارکنندگان مسئله به اصطلاح نسل کشی ارامنه از سوی مجلس سنای فرانسه نوشته شده و در ماهنامه بایرام با مشخصات زیر چاپ شده است. هرچند که این قانون از سوی شورای قانون اساسی فرانسه ابطال شد، اما همین روند نشان از طرز فکر دولت و مجلس فرانسه در مقابل ترکیه و ارمنستان را دارد.

ماهنامه فرهنگی- اجتماعی- هنری بایرام، سال پنجم، شماره 39، اسفند 1390، مارس 2012


نسل‌کشی ارامنه یا مسلمانان؟ مئسله‌ای که تاریخ گواه آن است

عیوض بیات

مجلس نمایندگان فرانسه در تاریخ  ‌٢٢ دسامبر ‌٢٠١١ ميلادي (اول دی ماه 1390) لایحه‌ای با عنوان «لايحه مجازات انكاركنندگان نسل‌كشي ارامنه در سال ‌١٩١٥ توسط عثماني‌ها» را به تصویب رساند که در روز 25 ژانویه 2011 از سوی مجلس سنا و با ‌١٢٧ رأي موافق در مقابل ‌٨٦ رأي مخالف مورد تأیید قرار گرفت. بر طبق این تصميم، «کشتار ارامنه توسط ترک‌ها، نسل‌کشی بوده و انکار آن جرم محسوب می‌شود. انكاركنندگان آن نیز به مجازات تا یک سال حبس و جريمه ‌٤٥ هزار يورويي محكوم خواهند شد».

با تصویب این لایحه از سوی مجلس سنا، تنها امضای رئیس جمهور باقی مانده است تا به قانون تبدیل شود اما نمایندگان مخالف این طرح با ارسال نامه‌ای به شورای قانون اساسی فرانسه، خواستار ابطال این لایحه شده‌اند. در صورتی که شورای قانون اساسی فرانسه این طرح را مغایر با قانون اساسی فرانسه قلمداد کند، آن را ابطال خواهد کرد.

عده‌ای بر این اعتقادند که علت تصویب این طرح از سوی مجلس سنای فرانسه، تلاش سارکوزی جهت به دست آوردن آرای حدود نیم میلیون ارمنی است که در فرانسه زندگی می‌کنند. اما این سوال پیش می‌آید که آیا نیم میلیون رأی ارزش قطع روابط گسترده فرانسه با ترکیه را دارد؟ زیرا ترکیه از همان آغاز مطرح شدن این لایحه در مجلس ملی فرانسه، نسبت به تصویب آن واکنش شدیدی نشان داد و پس از تصویب آن در سنا نیز ارتباط اقتصادی- نظامی خود با فرانسه را به حالت تعلیق درآورده و از استفاده کشتی‌ها و هواپیماهای فرانسه از حریم ترکیه ممانعت به عمل آورده و تهدید کرد در صورتی که این لایحه از سوی سارکوزی به امضاء برسد، کلیه روابطش را با فرانسه قطع کرده، سفارت ترکیه در پاریس را تعطیل کرده و به اعمالی متقابل مانند تصویب قتل عام مردم الجزایر از سوی فرانسه به عنوان نسل‌کشی دست خواهد زد.
ادامه نوشته

دوشونجه

دیلیمی کؤکدن کسیب
دیلیم دیلیم ائله‌یین
سونرا آتین ات دوغرایانا؛
بیر تیکه‌لیک دؤیمه کابابینا یئترلی اولا بیلر.
بلکه یئدییینیزده،
سیزین اوره‌یینیزه، قانیزا، قلبینیزه ائتکی بوراخدی.
دوداغیمی چوالدیزلا تیکین
یوغون بیر ساپلا؛
قویون آغزیمی آچمایا گوجوم یئتمه‌سین.
کتاب‌لاریمی یاندیرین
آلوولاندیرین؛
بلکه اودوندا قیزیشدینیز
و دونموش کهنه فیکیرلریزین بوزو اریدی.
قلمیمی قویون بارماق‌لاریمین اورتاسینا
گوجوز یئتدیکجه سیخین
بلکه بارماق‌لاریم دا، قلمیم‌له برابر سین سین.
بس فیکریم‌له نئیله‌یه‌جکسینیز؟!
باشیما بیر قورشون توشلایین؛
بلکه فیکریمده اولان‌لار سپه‌لنسین سیزین اوستونوزه
و سیزی اؤزونه بوروسون
منیم حقلی دوشونجه‌م.
3 اسفند 1390

آغاز جنگ در قره‌باغ و وقوع فاجعه خوجالي

عیوض بیات، سیاست خارجی روسیه و ترکیه در قبال مناقشه قره‌باغ، تهران: انتشارات اندیشه نو، 1390، صص  130-134.

آغاز جنگ در قره‌باغ و وقوع فاجعه خوجالي

پس از به بنبست رسيدن مذاكرات و ميانجيگريها، نيروهاي مسلح دو كشور و در كنار آنها نيروهاي داوطلب مردمي به جنگ تمام عيار با يكديگر پرداختند. قواي ارمني، بنا به دلايلي كه اشاره خواهد شد، با پيشرفت در جبهههاي جنگ مواجه شده و بخشهايي از اراضي جمهوري آذربايجان را به تصرف خود در آوردند. در داخل جمهوري آذربايجان، جنگ در دو جبهه جريان داشت: جنگ خارجي با ارمنستان و جنگ داخلي براي كسب قدرت بين جبهه خلق و حزب روس‌گراي حاكم. به دليل اختلافات داخلي در آذربايجان، ارامنه در جبهه جنگ با پيشرفتهاي چشمگيري مواجه شدند. در جبهه «مارتوني» نيروهاي ارمني در اواخر نوامبر 1991 بر «خوجاوند»، يكي از روستاهاي اطراف مارتوني كه محل استقرار توپهاي آذربايجان بود، دست يافتند و چندي بعد نيز در 2 دسامبر، «كوركجان»، يكي ديگر از نقاط استراتژيك اطراف خانكندي را گرفتند. چندي بعد نيز ارتفاعات «جانيلو» را كه بر خانكندي اشراف داشت، اشغال كردند. در پي اين اشغال حدود 800 نفر از اهالي اين منطقه مجبور به ترك خانه شدند. در جبهه «عسگران» نيز جنگ به نفع نيروهاي ارمني ادامه داشت و پارهاي از روستاهاي منطقه به دست ارامنه افتاد.[1] با آغاز سال جدید حملات همچنان ادامه يافت و در ژانويه 1992 نيروهاي مسلح ارمني با حمايت لشكر 366 پياده نظام روسيه، اشغال آخرين منطقه مسكوني آذربايجاني‌ها در قره‌باغ را كه منطقه در محاصره كامل قرار گرفته بود، آغاز كردند. به دنبال ادامه درگيري‌ها، در 30 و 31 ژانويه دومين اجلاس شوراي كنفرانس امنيت و همكاري اروپا در شهر پراگ برگزار شد. در اين جلسه، آذربايجان و ارمنستان به عضويت اين كنفرانس درآمدند و تصميم گرفته شد تا يك هيئت گزارش دهنده به محل مناقشه اعزام گردد. از 12 تا 18 فوريه اولين بازديد هيئت گزارش دهنده كنفرانس امنيت و همكاري اروپا از منطقه صورت گرفت.



[1]- كاوه بيات، بحران قره‌باغ، (تهران: نشر پروين، 1372)، صص 94- 90.

ادامه نوشته

یاشام

بارماغیم

من‌دن ایز قویان اولاجاق

قلمیم؛

من‌دن سؤز قویان

قلبیم، سئوگیم

و سئودام

منی یاشاداجاق.

من اؤلسم‌ده- اؤلمه‌سم‌ده

یاشایاجاغام

آزدالیقدا- سئوگی‌لرده.

دوستاق یا شهر

نئیله‌مک، هرنه اولورسا اولسون

هر یئره اویغون یاشاماق گرک‌دیر.

24/11/1390- اطلاعات اداره‌سی ساعت 13:45

آزادلیق سئوگی‌سی

یئنه کوچه‌لری دولاشماقدایام

هئی دولاشدیقجا باشیم قیزیشیر.

ایستی هاوادا

سویوق باخیش‌لار

گؤزوم‌دن باشلانیب یئره جومولور.

سؤزجوکلر فیکریم‌ده فیرتینا سالیب

هانسی اؤنم‌لی، هانسی اؤنده‌دیر؟

«سئوگی»، «آزادلیغا» یاناشی گلیر

«اینام»، «اؤزگورلوگ»ه یول گؤستره‌جک.

یئنه سرخوشام هر گونکو کیمی

«صاف صاف دولاشیرام تنهالاریمدا».

«یئنه سرخوشدو.

بیرآز ایچیب ده، باشی فیرلانیر»

گؤرن‌لر دئییر.

بلی البت کی، من بیر سرخوشام

آخی اوره‌ییمده بیر سئوگی واریم

آزادلیغی دا بیرآن دادمیشام

بتر دادلی دیر

آزادلیق سئوگی‌سی.

7/10/1390

تانری گیله‌سی

اوتاغین ایستی هاواسیندا

پنجره دالیسین‌دان سنه باخیرام

و سن

نه گؤزل اویناییرسان حیاط‌دا

سویوق هاوانین پیچاق کیمی کسرلی زامانیندا.

هردن یاخینلاشیب

یئنه اوزاقلاشیرسان پنجره‌دن؛

         من دن.

سما رقصی ائدن‌لر کیمی هئئییییی فیرلانیرسان

آغ پالتارینلا

      سمادان گلیرسن.

نفسیمین ایستی‌سی شوشه‌نی بخارلادان زامان

یئریمی دئییشمه‌یه مجبور قالیرام

         سنی گؤرمه‌یه.

ای حیاطیمدا حیات یارادان

قار دنه‌سی

تانری‌دان قوپان گیله.

11/10/1390

قارا قاشلیم
قارا گؤزلوم
قارا ساچلیم
قارا نه آنلامیندادیر؟
سن‌سیز گؤزلریم قارالیر
باختیمی قارا آلیر
قاراداغ‌ین قاری اریین زامان کیمی؛
قارانلیق دؤره‌می آلیر.
البت قارانین گؤزل آنلامی دا وارمیش
دئییرلر قارانین بیر آنلامی دا بؤیوک‌لوک دور
سنین کیمی
ائلین کیمی
...
قاراباغلیم.
5/10/1390

کتاب «نگاهی به فراز و فرود فرقه دمکرات آذربایجان در زنجان» و نقد و بررسی آن

عیوض بیات

چاپ شده در روزنامه «مردم نو» زنجان، شماره 2141، یکشنبه 27 آذر 1390.

وقتی که خبر انتشار کتابی با موضوع «زنجان در دوره فرقه دمکرات آذربایجان» را شنیدم، خوشحال شدم که بالاخره محققی پیدا شده تا درباره زنجان و وقایع زنجان نیز کتابی به رشته تحریر درآورد، بدین خاطر که به غیر از معدودی، متأسفانه اکثر نویسندگان و محققان زنجانی، به جای پرداختن به موضوع شهر و منطقه خود، نوشته‌هایشان مربوط به سایر مناطق و یا موضوعاتی کلی است و به همین خاطر زنجان از فقر نوشتاری رنج می‌برد. پس از مدتی از انتشار، کتاب را تهیه و مطالعه کردم. با توجه به موضوع و اسم انتخاب شده برای کتاب(نگاهی به فراز و فرود فرقه دمکرات آذربایجان در زنجان)، انتظاری که شخصاً از آن داشتم چیزی خیلی بیشتر از آن بود.

کتاب «نگاهی به فراز و فرود فرقه دمکرات آذربایجان در زنجان» که از سوی دکتر «مسعود بیات» تألیف شده، متشمل بر چهار فصل، هشت گفتار و دو ضمیمه اسناد و تصاویر است که از 229 صفحه آن، 159 صفحه به  متن و 70 صفحه به عکس و اسناد تاریخی اختصاص داده شده است. هر چند کتاب فوق می‌تواند نوید خوبی برای آغاز تحریر تاریخ زنجان در مقاطع مختلف باشد ولی می‌توانست خیلی بهتر و علمی‌تر از این باشد. در این نوشته فقط به کلیاتی که در نگاه اول نظر خواننده را جلب و جذب می‌کند، اشاره می‌کنم.

ادامه نوشته

سن‌سیزلیک

سن‌سیزلیک


دونن گئجه ایلدیریم شاخدی

و سونراسی ایلدیریم شاخارکن یاغیش یاغماغا باشلادی
اینانمیرسان قیشدا دا ایلدیریم شاخار؟
                  هله هاراسیدی...
چوخ زامان قار یئرینه یاغیش دا یاغار
سن‌سیز اوره‌ییم قارا بولودلارلا توتولور
                    و آغلاریم
اوره‌ییمده ایلدیریم شاخیر
آما سس‌سیز- سمیرسیز
             آغلاریم....

4/10/1390

نگاهی به رمان «مردگان باغ سبز» و ویژگی‌های آن

عیوض بیات

مردگان باغ سبز/ نوشته محمدرضا بايرامى/ ناشر: سوره مهر/ چاپ اول 1388/ چاپ سوم 1390

«مردگان باغ سبز» رمانی تاریخی- اجتماعی است که داستان زندگی سه نسل از یک خانواده را در خود جای داده و نسل دوم («بالاش») و سوم («امیر حسین» پسر بالاش که ناپدری او نام «بولوت» را برایش انتخاب کرده) بیشترین سهم را در این داستان دارند. «بالاش» این کتاب همان «بالاش آذراوغلو» شاعر و مجری رادیو فرقه است که پس از اشغال تبریز توسط نیروهای پهلوی، تا اسفند 1326 توسط پدرش در مکانی مخفی شد و پس از آن توانست به باکو پیش سایر اعضای فرقه در «یاشیل باغ» برود و در نهایت نیز در اردیبهشت 1390 چشم از دنیا فرو بست.

رمان از دو بخش به هم مرتبط تشکیل شده است که یکی مربوط به آذرماه سال 1325 و وقایع و جریان‌های بعد از شکست فرقه دموکرات آذربایجان و دیگری مربوط به آذرماه 15 سال بعد از آن است. در واقع هر دو بخش در یک هفته با فاصله‌ای 15 ساله اتفاق می‌افتد. در بخش اول، راوی داستان «دانای کل» است و در بخش دوم داستان از زبان «بولوت» روایت می‌شود، هرچند که به فراخور جریان، داستان از پدر به پسر و از پسر به پدر منتقل می‌شود. در کل، این رمان وقایع خودمختاری آذربایجان در دوره محمدرضا پهلوی و مبارزه بین ارتش شاه و فرقه دموکرات را بر سر آذربایجان و انتخابات دوره پانزدهم مجلس روایت می‌کند.

بخش اول بدین گونه است: داستان خبرنگاری به نام «بالاش» را تعریف می‌کند که ابتدا در بازار تبریز دوره گرد بوده و در عین حال شعر هم می‌سروده که با شاعر مشهوری به نام «دوزگون» آشنا می‌شود سپس به کمک او به رادیو راه پیدا کرده و در روزنامه هم به کار خبرنگاری مشغول می‌شود. بالاش که حس خبرنگاری و کنجکاوی‌اش برانگیخته، می‌خواهد از تبریز به زنجان و از آنجا به قزوین برود تا از اوضاع و احوال و پیش‌روی قشون مرکز باخبر شود. در میان راه اتفاقاتی می‌افتد که مانع رسیدن او به قزوین می‌شود. پس از شکست فرقه و رفتن سران آن به شوروی، بالاش نیز سعی دارد به همراه پسر دو ساله‌اش با کمک پدر خود که یک ارتشی طرفدار شاه است، از دست نیروهای لباس شخصی و ارتش رژیم فرار کند اما بسته شدن مرزها از سوی شوروی مانع این کار شده و او مجبور می‌شود به سمت میانه برگشته و از آنجا به سمت ساوالان راهی شده و در آنجا نیز از سوی فرد ناشناسی کشته می‌شود.

ادامه نوشته

قوروقچو.  «داود خداکرمی»یه اتحاف

«داود خداکرمی»یه اتحاف

قوروقچو

ائیواز بیات

قیشین شاختاسیندا

باغ‌لاری قار- قیروو بوروینده

ائل ییغیشیب بیر قوروقچو توتاردی.

اؤزگه‌لردن قوروماق

و قوردو- قوشو قووماق ایچن

آخی

هر بیر باغا بیر قوروقچو گرک‌دیر.

ائل ییغیشماسا دا

سن ائلینی ییغیشدیر.

آخی سن

آنا دیلی‌نین

کیملیگی‌نین قوروقچوسوسان.

کیملیگینی قوروماغا

الینده یالنیز قلمین اولموش اولسادا

دیره‌نیرسن،

یاشادیب و یاشاییرسان دیلینی.

سن ده ائلین قوروقچوسو.

بیر شمع کیمی یانماق‌دا گرک‌دیر

سعیدلریمیزه اتحاف

بیر شمع کیمی یانماق‌دا گرک‌دیر

                   آیدینلیغا چیخماق ایچین.

بیر قار کیمی یاغماق‌دا گرک‌دیر

گؤیرتمک ایچین

گؤیرمک ایچین

          یئنی‌لنمک

               یئنی‌لتمک

و گله‌جه‌یی ساغلاماق

     بیر صاباح ایچین

یاخین بیر صاباح.

ادامه نوشته

«تبّت یَدا» رُمانیندا آتالار سؤزو، آتماجالار (بخش چهارم)

عیوض بیات

- ائله بیله‌سن آیی ایله بیر چووالا دوشوب. (آتیلیب دوشور؛ ائله بیله‌سن آیی‌نین یانیندادیر)

- دورومونو پوزمادی. (اؤزونو ایتیرمه‌دی؛ اؤزونو ساخلادی)

- بیلنمیرم بیزلری هانکی قاپاندا چکیرلر. (بیزیم ارزشیمیزی نئجه بیلیرلر؛ چگونه ما را ارزشیابی می‌کنند)

- باشیمیزی دَییرماندا آغارتمامیشیق. (بوشونا بو گونه گلیب چیخمامیشیق؛ سوموک سیندیرمیشیق)

- لای لای بیلیب یوخویا پالان تیکمک. (یوخونون باشینی آلداتماق؛ جماعتین باشینا بؤرک قویماق)

- سن دیین هاوا آچیلماییب. (سن ایسته‌دیگین گون گلمه‌ییب؛ سن ایسته‌دیگین وضعیت یارانماییب)

- یارالی ایلان کیمی قیوریخماق. (اؤز دؤره‌سینه دولانماق؛ حیرصلی اولماق)

- سن گؤرن بوداق‌لار یوز یول دوغرانیبلار. (چوخداندی او ایشلر اولوب؛ چوخداندی ایش قوتاریب؛ سن خبرسیز قالیبسان، هر نه بیتیب‌دیر)

- یولسوزا قورو دا ساتسان، سنه یاش پول وئررلر. (ارزش و قدرینی بیلمز)

- بیری‌نین ساققیزینی اوغورلاماق. (اورَیینی اله گتیرمک)

- یولا نردووان قویماق. (سؤز- صحبت‌له یولون اوزونلوغونو بیلمه‌مک)

- سؤز یولون نردووانی دیر. (یولو تئز باشا چاتدیرار)

- آچدی صاندیغی، تؤکدو پامبیغی. (اورَک سؤزون دئدی؛ اؤرَگی‌نین سوفره‌سینی آچدی)

ادامه نوشته

«تبّت یَدا» رُمانیندا آتالار سؤزو، آتماجالار (بخش سوم)

عیوض بیات

- سؤزو بير باتمان بالينان سينيلمیر. (چوخ آجی دانیشیر، سؤزو زهر کیمی دیر)

- مين جيرا بير جیر ويرماق. (مین یارایا بیر یارا آرتیرماق)

- یونگول سققل ائله‌مك. (ارزش‌دن سالماق، آیاغین آلتین بوشالتماق، بیریني خارابلاماق)

- بورنونون يئليني آلماق. (حالینی توتماق، اوزونو آزالتماق)

- فلانی‌نین آدي كورك‌لره بيره سالير. (جماعتی ناراحت ائدیر، آدینی ائشیدنده بیر یئرده دورا بیلمیرلر ائله بیله‌سن بدن‌لرینه بیره دارییب)

- قووورقا كيمي چيتلايير. (حیرصیندن بیر یئرده دورا بیلمیر، هئی آتیلیب دوشور)

- سني گؤرمك‌له هووو آلينير. (یئلی چیخیر، راحات‌لاشیر، قارنی‌نین سانجیسی توختدور)

- پالانيني آلارام. (حالینی توتارام، اوزونو آزالدارام)

- بيليرم داش كيمه آتيلر. (بيليرم هدف كيم دير، منظور كيمه دير)

- سؤزون توونو گتيرمك. (سؤزون آغيرليغينا دؤزمك)

- چيرتلايان قورقا كيمي، چيرتيلتيسي ائشيديلير. (میزیلداماغی ائشیدیلیر، بیر یئرده دورا بیلمیر، هئی بیر سؤز تاپمادان میزیلداییر)

- بیلسه ايديم بئله‌دي، سؤز هئيبه‌مي ده اؤزومله گتيررديم. (حاضر اولارديم، حاضر گلردیم، جاوابینی وئرردیم)

- بير آيريسينا ايپ باغلايين. (بير آيريسينا گير وئرين، آيريسي‌نين ايشينه چؤپ اوزادين)

- بیزي ده بير پوللوق ائله‌دين. (بيزي ده خراب ائله‌دين، بی ارزش ائله‌دين)

- يومورتا ايچينده خوروز دؤيوشدورمك. (موقعیت دن سوء استفاده ائله‌مک، بیرینی گیره سالیب اینجیتمک)

- اليني بالا باتيريب جماعتين آغزينا باساندان سونرا دئييرلر: قارنيمي زهر كسدي. (قدر و ارزشيني بيلميرلر، دوز يئييب دوزدان سينديريرلار)

ادامه نوشته

«تبّت یَدا» رُمانیندا آتالار سؤزو، آتماجالار (بخش دوم)

عیوض بیات

عباسي، حيدر، تبت يدا، تهران: نشر اوحد، 1387.

- بويوروق وئرين او يونولماميشي يونسونلار. (امر ائدين اونو آدام ائله‌سينلر، در مقابل كسي كه نافرماني مي‌كند، گفته مي‌شود.)

- گؤزلر سيزين دوداغيزا تيكيليب. (هامي سيزين امريزي گؤزله‌يير، فقط سيزدن سؤز ائشيديرلر. هر نه سيز دئسَز، او اولاجاق. اطاعت بي‌چون و چرا از كسي كردن.)

- ائله بيل آغير قايا‌نين آلتيندا قاليب. (بير چتين ايشين آلتيندا قالماق، او آدام كي بير ايش گؤرنده چوخ اؤزونه گوجه‌نير دئيرلر: مگر قايا آلتينداسان؟)

- چؤرك آتلي اولار، انسان پييادا. (چؤرك چيخارتماق چتين دي و چوخلو چاليشماق لازيم دير.)

- اوره‌يي قوپوب ايچنه دوشدو. (بيري چوخ قورخسا بو سؤزو اونا دئيرلر. آيريسي دا «قورخودان اوره‌يي اوزولدو» اولا بيلر. زهر ترك شدن)

- بو يول كيمين تنديرينه سو باغلاميشيق؟ (يا دا «كيمين دوواريندان يوخاري گئتميشيك.» وقتي كسي به جرمي متهم مي‌شود كه آن را مرتكب نشده است مي‌گويد.)

- هر گون شرّ آدامين قاپيسن دؤيمز. (بير گون ياس اولسا، اوبيري گون ده توي اولار. و يا «ياسين تويو دا وار.» غم و شادي همراه هم هستنند.)

- بؤيوك آدامين كؤته‌گينده ده خئير وار. (بؤيوك آدام غلط ايش گؤرمز، گؤرسه ده حتماً بير خئيري وار.)

- بؤركونو آت گؤيه. (شادليق‌دان حيكايت ائلير. ياني سئوين، شادليق ائله. «بؤركونو ديك قوي» دا ايشله‌نيلر. افتخار كردن، شادي كردن. از شادي كلاه بالا انداختن.)

- هر قارين كي ساري اينك دوغماز. (هر ايش كي ياخشي قورتارماز. هر شئي ايسته‌ديگين كيمي قاباغا گئتمز. انتظار بي‌خود نداشته باش.)

- بختي‌نين باشينا كول اَله‌مه. (اؤز بختي‌نه باعث اولما، اؤز ايشين خارابلاما، شانسي‌وي كورلاما. باعث بدبختي خودت نشو.)

- قورد دئديگين پيس جاناواردير. (قوردا مطمئن اولما، چونكو آجيخاندا، دوست دشمن تانيماز. عاقبت دوستي گرگ خيانت است. و يا سلام گرگ بي‌طمع نيست.)

- بو قاتيق قيل‌سيز اولا بيلمز. (حتماً بير آيري فيكيرلر داليندا وار. دردسري در پي خواهد داشت.)

- سؤيود آغاجيندان منبر؟ (يا دا: ژيان‌دان ماشين؟ اولمايان ايشدن حكايت ائلير.)

- بونلاردان كور ايت خئير گؤرمز. (ياخشيليق‌لاري كيمسه‌يه گلمز. كيمسه‌يه خئيرلري اولا بيلمز.)

- آز منيم اوزومو قاشي. (حوصله اولمايان وقت‌ده دئييلر. روي عصابم راه نرو.)

- ياخام نامرد الينده دير. (ايشيم پيس آدامين يانيندا گيرده دير. اجبار به خاطر ترس از عواقب عدم انجام كاري.)

- ياراما دوز سپمه. (درديمي تزه‌له‌مه. دردسيريمي چوخالتما.)

- بويا- باشا چاتديرماسين. (سؤيمك (يامان دئمك) دير. بيرينه يامان دئينده دئييلر. ياني «خئير گؤرمه‌سين، اوشاغي جاوان اؤلسون».)

- بالا دئسين، اوره‌يي اود قاپسين. (يامان دئمك دير. اوشاغي‌نين حسرتينده قالسين.)

- بير دئييب، مين آغلاماق. (غصه‌دن هؤنكورمك.)

- بير باسيب، مين تؤكدو. (گؤز ياشي تؤكمك.)

- كاش آجار بئزه توتدورايدي. (يامان دئمك دير. كفنله‌مك، اؤز الي ايله كفنله‌ييدي.)

- توپوردويون يالاماز. (توتدوغو تصميم دن دؤنمز. حرف مرد يكي است.)

- چوخ دايازدير. (فيكيري آلچاق دير. سطحي است. عمق ندارد.)

- اويان اوياندا، بويان دا بوياندا. (ايش‌لري قاتيشديرماماق. هر كار و چيزي به جاي خود.)

- سؤزلر دوه بوينو وورور. (آلچاق اوجادير. ناهماهنگي سخن.)

- ائله بيل سنده قورغا يانيغي‌نين ايي وار؟ (بير يئردن سانجيليب گؤينه‌مك. بير يئردن توتقوسو اولماق.)

- داغارجيغين چوخ سؤزلودور. (بير يئردن يانيقلي سان. سؤزلو آداما اوخشاييرسان.)

- ايسته‌مه باغيني بوشالديم. (اسراريني فاش ائله‌ييم. كاري نكن كه پته‌ات را روي آب بريزم.)

- آچارام صانديغي، تؤكه‌رم پامبيغي. ( اسراريني فاش ائله‌رم.)

- بوش داغارجيغي خالقا پئش گلمك. (هئچ زادي اولمادان چوخ آتيليب دوشمك.)

- دؤنرگه‌سي دؤنوبدور. (آلت اوست اولوب‌دور.)

«تبّت یَدا» رُمانیندا آتالار سؤزو، آتماجالار (بخش اول)

تبت دا

عیوض بیات

«تبّت یَدا» رومانی است تاریخی- اجتماعی که توسط آقای «حیدر عباسی» (باریشماز) در سال 1387 و از سوی انتشارات «اوحدی» منتشر شده است. این رمان 278 صفحه‌ای که به زبان تورکی نوشته شده است، فضای اجتماعی حاکم در دوره ارباب و رعیتی (فئودالي) را به زیبایی به تصویر کشیده است. مخصوصاً اینکه نویسنده در این کتاب به ظلم‌ها و اجحاف‌های صورت گرفته بر علیه زنان از سوی خان و افراد زير دست او را به صورت کاملاً آشکار و بدون سانسور بیان نموده است.

اهمیت دیگر این رمان، انتخاب زبان و نحوه نوشتاری و به عبارت بهتر از دیدگاه ادبی است. هر چند که نویسنده در برخی موارد، از رئالیسم به سمت ایده‌آلیسم گرایش پیدا می‌کند اما از منظر ادبي از «ضرب المثل»‌ها و «آتماجا»های فراوانی استفاده کرده است به طوری که می‌توان این کتاب را علاوه بر رمان بودنش، یک کتاب ضرب المثل نیز دانست. وقتی که نویسنده شخصیت‌های را در مقابل هم قرار می‌دهد، بسته به شرایط آن، به جای گفتگوی مستقیم از این ضرب المثل‌ها استفاده می‌کند و به طریقی، جان تازه‌ای به بخشی از ادبیات تورکی می‌بخشد. همچنين نويسنده توانسته است به خوبي فضاي حاكم بر روستاهاي آذربايجان در دوره‌هاي گذشته و آداب و رسوم آنها را به تصوير بكشاند.

همچنین نویسنده برای راحتی خواننده و درک بهتر مطالب، کلماتی را که فهم آن برای عموم سخت است، در آخر کتاب به همراه معنی آن آورده است که در این بخش 209 کلمه جای گرفته است.

وی «تبّت یَدا» را به «یئر اوزونون دؤرد بیر یانیندان، هر دیاردا «ابولهب»لرین اللرینی چاپماغا اوزانان بیلک‌لره» تقدیم کرده است. داستان كلي كتاب بدين گونه است: معلمي به نام «صمد» كه داراي تفكري روشنگرانه و عدالت‌خواه است و در راه مردم و سعادت آنها گام برمي‌دارد و در موقعيت‌هاي به وجود آمده بر عليه خان ظالم عصيان مي‌كند. شخصيت «صمد» در اين داستان، ناخودآگاه خواننده را به ياد «صمد بهرنگي» و تعليم او در روستاها مي‌اندازد. اين شخصيت كه يك معلم روستاست، در مقابل اقدامات خان‌ها عصيان كرده و گروهي را تشكل مي‌دهد كه به كمك همين گروه، خان‌ها را از پاي درمي‌آورد. خان از طرق مختلف سعي مي‌كند صمد را به طرف خود بكشاند، اما به خاطر اراده محكم و استوار صمد، در اين راه ناموفق است و هر بار صمد به او اخطار مي‌دهد كه يك روز مُشارها (ارّه‌ها) ظالمان را دو نيم خواهند كرد و در آخر داستان نيز، صمد در يك دادگاهي كه خود قاضي آن است، خان را با مشار دو نيم مي‌كند. نكته جالب توجه اين است كه وي به راحتي مي‌تواند با صحبت كردن و ارائه توضيحات لازم، در افراد مختلف تاثير گذاشته و جذب كند. نمونه آن دختري است روسپي كه با صحبت‌هاي صمد، به گروه مبارزين صمد پيوسته و يكي از عوامل كشته شدن خان‌ها و افراد زير دست آنها مي‌شود.

ادامه نوشته

آيا دریاچه ارومیه می‌میرد؟

آيا دریاچه ارومیه می‌میرد؟خشكي درياچه اروميه

عيوض بيات

 

 

 

 

 

 

درياچه اروميه واقع در شمال غرب ايران و دومين درياچه آب شور جهان با 5500 کيلومتر مربع مساحت، يکي از نادرترين ذخيره‌گاه‌هاي زيستي ايران و جهان و داراي 102 جزيره کوچک و بزرگ است كه كل مساحت جزایر بر روی هم، معادل 334 كیلومتر مربع می‌باشد كه جزایر اسلامی، كبودان، اسپیر، آرزو و جزایر 9 گانه از نظر وحوش و وسعت قابل اهمیت می‌باشد. طول تقریبی دریاچه در حدود 130 تا140 كیلومتر و عرض آن بین 15 تا 40 كیلومتر است. اين درياچه یکی از 9 ذخیره‌گاه بیوسفری ایران است که به همراه جزاير دروني آن از سوي سازمان يونسکو به عنوان ذخيره‌گاه طبيعي به ثبت جهاني رسيده است. متاسفانه روند نزولي سطح آب اين درياچه در سال‌هاي اخير کارشناسان و دوستداران محيط زيست را نگران کرده و هشدار کارشناسان را در رابطه با وضعيت اين زيست‌بوم ارزشمند آذربايجان درپي داشته است. کاهش 6 متري عمق آب و قرار گرفتن سطح آب 2 متر پايين‌تر از تراز اکولوژيک درياچه، شوره‌زار شدن سطح وسيعي از درياچه، پيوستن جزاير 9 گانه به خشکي که زيست و زادآوري موجودات زنده بويژه پرندگان را با تهديد مواجه کرده و کاهش تعداد آرتميا به عنوان تنها موجود آبزي پارک ملي درياچه اروميه در پي افزايش شوري آب، زنگ خطر نابودي اين درياچه را به عنوان يک ثروت طبيعي براي کشور و آذربايجان براي مسولان و کارشناسان امر به صدا درآورده است.

ادامه نوشته

سرانجام اندوهبار برادران ژنرال

سرانجام اندوهبار برادران ژنرال (انور و نوري پاشا)

رَشاد سليمان‌اف

ترجمه از تورکی آذربایجانی: عيوض بيات، کارشناس ارشد مطالعات منطقه‌ای

«نوري پاشا» فرمانده لشكر مسلمانان قفقاز و برادر او انور پاشا وزير جنگ دولت عثماني، علی‌‌رغم حسادت خيلي از ژنرال‌ها، زندگي پر از حادثه و كشمكش را تجربه كردند. هر چند با آرمان تورانيسم و وحدت ترك‌ها در زير يك دولت، فعاليت و تلاش نمودند ولي عاقبت آنها چندان دلنشين نبود. يكي از اين دو برادر كه داماد خاندان عثماني بود اواخر زندگانی‌‌اش را در صحراهاي شنزار آسياي مركزي و در حال فرار گذراند. برادر ديگر نيز هر چند به تجارت مشغول شد اما شانسي نياورد.

داماد پادشاه عثماني

برادران پاشا در يك خانواده نظامي عثماني در استانبول به دنيا آمدند. پدرشان كه عمري به ارتش عثماني خدمت كرده بود از جمله افرادي بود كه به علم و آموزش ارزش بسیاری قائل بود. «اسماعيل انور» فرزند ارشد خانواده كه در سال 1880.م چشم به جهان گشود، به خاطر استعداد ذاتی‌اشاز كودكي با سايرين متفاوت بود. از سه سالگي در مدرسه ابتدايي «آفاتيه» -كه مخصوص دانش‌آموزان مستعد و خاندان عثماني بود- پذيرفته شد. انور پس از اتمام دوران ابتدايي وارد مدرسه نظامي «شاهانيه» عثماني شد. پس از به پايان رساندن مدرسه نظامي، در سال 1903.م در توپخانه سيار شماره 13 واقع در «ماناستر» به عنوان افسر تعيين شد و عملياتي را براي جلوگيري از ضربه خوردن و شكست دسته‌هاي مسلح بلغار انجام داد. در سال 1905.م به خاطر شجاعت‌هايي كه در ترميم و تنظيم دسته‌هاي مسلح بلغار، يونانی و آلبانیایی نشان داده بود نشان سومين و چهارمين «مجيدي» و نشان چهارم لياقت «عثماني» و همچنين نشان طلاي شجاعت را به دست آورد. در سال 1906.م كه به درجه سرگردي رسيد، به عضويت «جمعيت حرّيت عثماني» كه در «سالونيك» تشكيل شده بود درآمد. با شركت در تدابيري كه از سوي جمعيت اتحاد و ترقي شروع شده بود، در تغيير حاكميت تركان جوان نقش مهمي ايفا كرد. بعد از آن، انور پاشا كه مانند قهرمان حرّيت شناخته شده بود در ماه مارس 1909.م به عنوان رايزن نظامي دولت عثماني در برلين برگزيده شد.

ادامه نوشته

مهاجرت در ايران و برنامه دولت براي كاهش جمعيت استان تهران

مهاجرت در ايران و برنامه دولت براي كاهش جمعيت استان تهران

عيوض بيات

مهاجرت

مهاجرت عبارت از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر به منظور کار یا زندگی بهتر است. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکننده‌ای مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بيكاري و کمبود امنیت مهاجرت می‌کنند. دلیل ديگر می‌تواند شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد. تئوری‌های مهاجرت بین موارد «عوامل رانده شدن» و «عوامل جذب و کشش» تفاوت و تمایز قائل می‌شوند که عوامل راندن و رانده شدن در وهله اول به تحریک و انگیزش افراد برای مهاجرت از کشور مبدا باعث می‌شود. این موارد مانند مهاجرت اقتصادی یا کاری (معمولا مهاجرت نیروی کار)، تفاوت‌هایی در میزان و سطح دستمزدها عوامل مهم و تعیین کننده هستند. افراد فقیر از کشورهای کمتر توسعه یافته یا در حال رشد می‌توانند استانداردهای بالای زندگی در کشورهای توسعه یافته بیش از کشور اصلی خود داشته باشند. در داخل كشورها نيز اين امر به صورت مهاجرت از مناطق عقب افتاده به مناطق پشرفته‌تر اتفاق مي‌افتد. فرار از فقر و نداری یک عامل سنتی رانده شدن، فراهم و موجود بودن استخدام به عامل جذب کنندگی و کشش مربوط می‌شود. مهاجران می‌خواهند که مبالغی به افراد خانواده و فامبل خود بفرستند.

ادامه نوشته

به مناسبت 16 مهر، روز جهاني كودك

روزي كه به خودشان تعلق ندارد

به مناسبت 16 مهر، روز جهاني كودك

ساعات زنگ چالدی

مدرسهمیز چوخ اوزاقدا

کیفیمی گؤتوردوم

دیلیم ائوده قالدی

مسائل و مشكلاتي در مورد كودكان در كشور وجود دارد كه رفع آنها نياز به همتي بسيار بلند دارد. كودك آزاري، كار اجباري كودكان، تنبيه جسمي و روحي كودكان در منازل و مدارس، كودكان خياباني و... از جمله اين مسائل هستند. در نگاه از زاويه‌اي ديگر (كه متاسفانه فعالان دفاع از حقوق كودك نيز اين بخش از مسائل را سانسور مي‌كنند) مي‌توان مشاهده كرد كه برخي كودكان در برخورداري از اين مشكلات اجتماعي سهم بيشتري از آن را در كشور بر دوش مي‌كشند. اين معضلات نيز مسائلي نيستند جز تبعيض‌هاي فرهنگي و هويتي نسبت به كودكان غير فارس. اين بخش از جامعه كه اكثريت را نيز شامل مي‌شود، علاوه بر مسائل ذكر شده پيشين، از آموزش رايگان به زبان مادري، تماشاي برنامه‌هايي تلويزيوني و سينمايي به زبان مادري، مطالعه كتاب‌هاي چاپ شده توسط هزينه‌هاي دولتي به زبان مادري، داشتن نامي برگرفته شده از هويت خود (بيشتر اسامي توركي براي نام‌گذاري كودكان ممنوع است و به والدين اجازه داده نمي‌شود اسمي براي كودكشان انتخاب كنند كه نشان دهنده هويت كودك است) و خيلي حقوق ديگر محروم هستند. متاسفانه نگاه منفي نسبت به قوميت‌ها در ايران (توهين و تحقير نسبت به قوميت‌ها در صدا و سيما به حدي رسيده است كه مقام معظم رهبري نسبت به اينگونه موارد هشدار مي‌دهند. در ميادين ورزشي و ورزشگاه‌ها نيز به طور واضح به ملت آذربايجان توهين‌هاي قومي و ناموسي مي‌شود بدون اينكه برخ.ردي با اينگونه افراد صورت بگيرد) باعث شده تا والدين نيز در سوق كودكان‌شان به سوي كتمان هويت و زبانشان ياريگر باشند. نمونه واضح و روشن اين امر در شهر خودمان قابل مشاهده است، جايي كه اكثر والدين نه تنها كودكانشان را به يادگيري زبان مادري‌شان تشويق نمي‌كنند، بلكه از بدو تولد، با او به زباني نامادري صحبت مي‌كند و براي اينكه كودك از صحبت‌هاي روزانه والدين با يكديگر، زبان توركي را ياد نگيرند، خود نيز نه با يكديگر، بلكه با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها مبادرت به اين كار مي‌كنند بدون اينكه متوجه باشند اين امر چه خطراتي را در پي دارد و مي‌تواند شكاف عميق بين نسلي را به وجود آورد كه هيچ وقت قابل جبران نيست.

چاپ شده در هفته نامه موج بیداری شماره ۱۹۸

ادامه نوشته

اؤز يازيم 1

قويو

عيوض (ائيواز) بيات

بو حیکایه منیم ایلک یازیمدیر. آقساقلیقلارینی باغیشلایین. اؤنری لریزی منیم ایچین یازین کی گلن یازیلاریم گوجلو اولسون...

«گئديم شهرده فيرلانيم بلكه گزديگيمده بير ايش تاپا بيلديم.» دئيه قوجا كيشي ائودن ائشيگه چيخدي. قيش ايدي. كوچه‌لرده قار ديزه چيخيردي. 55 قيشي سوووب بو گونه يئتيشن كيشي، بئله بير قيش گؤرمه‌ميشدي. شاختا- قارا گؤره مئيدان فهله‌لرينه شهرده ايش تاپيلميردي. آما ايشسيز ده كي اولمازدي. نئچه باش عائيله، اؤزوده ايكي اؤيرنجي ايله كي خرج ايستيرديلر. بيراز شهري فيرلانديقدان سونرا، كند ميني‌بوس‌لارينين دوراغي يئردن گئچنده ايكي كيشينين سسيني ائشيتدي.

«يازدا باغين سويو آزالير. اوردا قويو قازمالييام.» بيريسي دئدي. «هه. قيش ياخشي وقت‌دي. يازدا الين بوش اولماز. اؤزوده ايندي يئرين آلتي ايستي اولار. ايشله‌ين ده اينجيمَز.» دئيه آيري‌سي جاواب وئردي. «بو گون گئج اولدو. قالسين صاباحلاردا گليب مئيداندا بير قويو قازان گؤره‌رم.» بيرينجي سس دئدي.

بو سؤزلري ائشيدن قوجا كيشي، تله‌سه‌رك آرابانين داليندان گلن سسلره ساري گئتدي و نئچه آن دانيشاندان سونرا قرارا گلديلر كي ايكي گون سونرا، قوجا كيشي كنده گئديب ايشيني باشلاسين. كندين يول- يولاغيني دا سوروشوب، آرخايين اولاراق ائوه دؤندو.

آرديني اوخويون

ادامه نوشته