مهاجرت در ايران و برنامه دولت براي كاهش جمعيت استان تهران
مهاجرت در ايران و برنامه دولت براي كاهش جمعيت استان تهران
عيوض بيات
مهاجرت عبارت از جابهجایی مردم از مکانی به مکانی دیگر به منظور کار یا زندگی بهتر است. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکنندهای مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بيكاري و کمبود امنیت مهاجرت میکنند. دلیل ديگر میتواند شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد. تئوریهای مهاجرت بین موارد «عوامل رانده شدن» و «عوامل جذب و کشش» تفاوت و تمایز قائل میشوند که عوامل راندن و رانده شدن در وهله اول به تحریک و انگیزش افراد برای مهاجرت از کشور مبدا باعث میشود. این موارد مانند مهاجرت اقتصادی یا کاری (معمولا مهاجرت نیروی کار)، تفاوتهایی در میزان و سطح دستمزدها عوامل مهم و تعیین کننده هستند. افراد فقیر از کشورهای کمتر توسعه یافته یا در حال رشد میتوانند استانداردهای بالای زندگی در کشورهای توسعه یافته بیش از کشور اصلی خود داشته باشند. در داخل كشورها نيز اين امر به صورت مهاجرت از مناطق عقب افتاده به مناطق پشرفتهتر اتفاق ميافتد. فرار از فقر و نداری یک عامل سنتی رانده شدن، فراهم و موجود بودن استخدام به عامل جذب کنندگی و کشش مربوط میشود. مهاجران میخواهند که مبالغی به افراد خانواده و فامبل خود بفرستند.
عوامل راندن غیر اقتصادی شامل تعقیب (مسائل مذهبی، سياسي یا موارد دیگر)، گاهی سوء استفاده، زورگویی و ارعاب، تصفیه نژادی و حتی قتل عام بخاطر افراطگرایی و رادیکالیسم و در خطر بودن افراد غیرنظامی در حین جنگ، حرکتهای سیاسی که بطور سنتی هجوم پناهندگان را برای فرار از دیکتاتوریسم برای مثال میباشند.
مهاجرت در بعضي مواقع یک مورد سیاسی و در بعضی از کشورها یک مورد مهم و عمده سیاسی هم هست. براي مثال مهاجرت يهوديها از مناطق مختلف به فلسطين و تشكيل اسرائيل، مهاجرت ارامنه از ايران، تركيه، روسيه و قفقاز به ارمنستان و تشكيل اين كشور، مهاجرت چينيها به منطقه توركيستان براي تبديل كردن اكثريت مردم اويغور به اقليت و «هضم جمعيتي» آنها و چندين مورد ديگر نمونههايي از مهاجرت سياسي هستند. در برخي مواقع نيز هر چند ممكن است ظاهر قضيه مهاجرت اقتصادي و براي يافتن شرايط زندگي بهتر باشد ولي در باطن دولتها ممكن است از اين حربه براي استهاله و مهار مناطق غيرهمگون جمعيتي از لحاظ ديني- قومي استفاده كنند. نمونه عيني و مشخص آن عدم سرمايهگذاري حكومت پهلوي در مناطق مرزي و خصوصاً آذربايجان و در نتيجه مهاجرت گسترده و دستهجمعي مردم اين مناطق به تهران است.
نتيجه نهايي فرايند نوسازي در كشورهاي در حال توسعه، پيدا شدن دو ساختار كاملاً متفاوت در جامعه است، كه نمونه اصلي اين دو ساختار متفاوت، شهر و روستا مي باشد. در انديشه نظريهپردازان نوسازي، روستاها چون در فرايند نوسازي جايگاهي ندارند بتدريج از طريق انتقال به جامعه شهري حذف ميشوند. اين امر در كشورهايي كه تمركزگرا هستند در شهرهاي حاشيهاي نسبت به شهرهاي مركزي نيز اتفاق ميافتد. به اين صورت كه دولت سرمايهگذاري اصلي را در مناطق مركزي كشور انجام ميدهد و مناطق حاشيه و مرزنشين از اين روند نوسازي چيزي به دست نميآورند. به همين دليل مردم ساكن در اين مناطق به سوي مناطق مركزي و مهم از نظر حكومت مهاجرت ميكنند. طبق اين تصوير مناطق روستايي و شهري از يك سو و مناطق مركزي و حاشيهاي كشور از سوي ديگر مانند دو قطب متقابلي در نظر گرفته ميشوند كه در گذر زمان، از طريق ايجاد اصلاحات و روند نوسازي، فاصله آنها بشدت زياد شده و ميشود. ايجاد فاصله عميق ميان مناطق مختلف و تاكيد بر ارزشهاي مركزگرايي و تمركز امكانات در اين مراكز خود به خود پتانسيلي قوي براي مهاجرت ساكنان حاشيه به مركز را فراهم ميآورد. اين امر در بلندمدت باعث به وجود آمدن حاشيهنشيني در شهرهاي بزرگ و مهم و ايجاد انواع مشكلات اجتماعي ميشود.
درواقع، هرچه فاصله اقتصادي- اجتماعي ميان مناطق را كاهش دهيم، ميتوانيم انتظار داشته باشيم مردم در شهرها و روستاهاي خود باقي بمانند. تئوريهايي مانند كشش- رانش و يا جاذبه- دافعه همگي تاكيد دارند كه توزيع نابرابر امكانات در بين شهرهاي مختلف و همچنين بين شهر و روستا موجب شده تا ساكنين مناطق حاشيه از يك سو، با دافعه فقدان امكانات در مناطق حاشيه، و از سوي ديگر، با جاذبه تمركز امكانات در مركز، مناطق روستايي و شهرهاي عقب نگهداشته شده را ترك كرده و به سوي شهرهايي مهاجرت كنند كه توجه ويژهاي براي سرمايهگذاري و ايجاد اشتغال در آنجا شده است. بسياري از مهاجرتكنندگان به خاطر عوامل رانش مانند فقر، بيكاري، پايين بودن سطح دستمزدها با مقايسه با مناطق مركزي، عدم بهداشت مناسب، تنگناهايي چون امكانات تحصيل، راه و ... كه عوامل منفي ناميده ميشوند موطن خود را ترك ميكنند. همچنين عوامل كشش مانند امكان كار بهتر و فرصتهاي متناسبتر براي فرزندان، دستمزد بالاتر نسبت به مناطق حاشيهاي، امكانات رفاهي و اجتماعي شهري كه عوامل مثبت نام دارند ساكنين مناطق روستايي و شهري حاشيه را به سوي شهرها و مناطق مركزي ميكشاند.
در كشورهايي كه تنوع قومي- ديني وجود دارد، پتانسيل تبعيض بين مناطق و در نتيجه مهاجرتهاي گسترده وجود دارد. در اينگونه كشورها گروههاي قومي حاکم همواره از يکديگر پشتيباني ميکنند و براي مثال به هنگام استخدام يکديگر را انتخاب ميکنند. اين باعث ميشود که جامعه اکثريت، اقليتهاي قومي را به حاشيه براند و کمتر به آنان ميدان بدهد. اين به حاشيه راندن يک مکانيزم پيچيده است چون گروه قومي اکثريت از ارزشهاي رايج و حاکم خود حرکت کرده و از اينرو يکديگر را پشتيباني و ساپورت ميکنند. در واقع اين رابطه نابرابر قدرت است که بصورت سلطه گروه اکثريت ظاهر ميشود و اقليتهاي قومي را به حاشيه ميراند و مشکلات بعدي از قبيل حاشيهنشيني، ميزان جرايم، موقعيت دشوار اقتصادي و نظاير آن پيامدهاي اين رابطه نابرابر قدرت هستند. رابطه بين گروههاي قومي هم يکي از مولفههاي نابرابري اجتماعي است که هرچه نابرابرتر باشد بيشتر به رشد هويت قومي منجر ميگردد.
در ايران كه شايد بتوان آن را كشوري در حال توسعه دانست، مهاجرت از روستاها به شهرها و همچنين از شهرهاي حاشيه به مركز كشور اتفاق ميافتد. علت اصلي مهاجرت مردم از مناطق حاشيهاي به مناطق مركزي ايران، عدم توجه يكسان مسئولين حكومتي و دولتي به مناطق مختلف كشور است. اكثريت مناطق حاشيهاي و مرزي ايران را قوميتهاي غيرفارس و غيرشيعه تشكيل ميدهند و شايد دولت به اين خاطر در اين مناطق سرمايهگذاري اقتصادي و اجتماعي نميكند كه مبادا روزي جدا شوند. اين در حالي است كه با عدم توجه به اين مناطق و القاء اين تفكر، آنها خودبهخود به اين نتيجه ميرسند كه جزئي از اين كشور نيستند و يا در صورت جدايي بهتر ميتوانند رشد و توسعه يابند. تحقيقات نشان ميدهند كه عدم توجه به هويت اقوام غيرحاكم باعث شدت گرفتن هويت قومي و تلاش براي احقاق حقوق ميشود. مناطقي مانند آذربايجان، كردستان، خوزستان، بلوچستان و گلستان از عقب افتادهترين مناطق ايران از نظر اقتصادي- اجتماعي هستند. نگاهي به آمار جمعيتي، سرمايهگذاري اقتصادي دولت و بودجه استانها، تفاوتها را بين اين مناطق با ساير استانهاي مركزي ايران به وضوح نشان ميدهد. اين در حالي است كه بهترين و بيشترين شرايط براي توسعه و سرمايهگذاري در اين مناطق وجود دارد. وجود ذخاير معدني غني، پتانسيل رشد و پيشرفت در زمينه كشاورزي، توليد انرژي و ... شرايط ويژهاي را براي سرمايهگذاري در آذربايجان فرآهم آورده است. اين در حالي است كه فراوردههاي معدني غني اين مناطق با كاميونها به استانهاي مركزي مانند تهران، اصفهان، يزد و كرمان انتقال داده شده و در كارخانههاي ذوب آهن، مس و ... به شمش و يا لوازم مصرفي تبديل ميشود و يا در صورت وجود كارخانه در خود مناطق نيز، فقط فراوردههاي معادن را ذوب كرده و به شمش تبديل ميكنند و براي توليد لوازم مصرفي به استانهاي ديگر منتقل ميكنند.
آذربايجان يكي از مناطقي است كه نرخ مهاجرتهاي دروني و بيروني آن بسيار زياد است. در اين منطقه هم جابهجايي جمعيت در درون استانها از روستاها به شهرها و هم مهاجرت جمعيت از اين استانها به استانهاي ديگر كشور، بويژه تهران به مراتب زياد است. مقايسه ميانگين رشد سالانه جمعيت بين استانها با كل كشور، به وضوح گوياي پديده مهاجرت گسترده از منطقه آذربايجان به تهران و ساير استانها ميباشد. بر طبق ارقام ارائه شده از سوي مركز آمار ايران، متوسط رشد سالانه جمعيت ايران در بين سالهاي 1365- 1375، 96/1 درصد بوده است. اين در حالي است كه اين ميزان براي آذربايجان شرقي 78/0 درصد، زنجان 41/1 درصد، آذربايجان غربي 39/2 درصد، همدان 90/1 درصد و براي تهران 48/2 درصد بوده است. همچنين متوسط رشد سالانه جمعيت ايران در بين سالهاي 1375-1385 براي كل كشور 62/1 درصد بوده است كه در اين بين آذربايجان شرقي 81/0 درصد، آذربايجان غربي 42/1 درصد، اردبيل 50/0 درصد، زنجان 69/0 درصد، همدان 15/0 درصد و تهران 64/2 درصد رشد جمعيت داشتهاند.
آمارها به خوبي نشان مي دهند كه ميزان رشد جمعيت در منطقه آذربايجان كمتر از كل كشور بوده، و اين در حالي است كه در مناطقي مانند تهران، اصفهان و فارس اين ميزان بيشتر از ميزان رشد سالانه كل كشور بوده است. اين اختلاف به خاطر مهاجرت بيرويه مردم اين منطقه به مناطق مركزي كشور صورت ميگيرد و علت اصلي آن نيز در ظاهر عوامل اقتصادي و زندگي در شرايط بهتر است. همين عامل باعث شده است كه تهران به دومين شهر پرجمعيت توركنشين دنيا بعد از استانبول تركيه تبديل شود. در اين مورد نمونه عيني و ملموسي را مثال ميزنم تا عمق اين فاجعه درك شود. از روستاي قرهآغاج واقع در بخش زنجانرود طي 10 سال گذشته بيش از 100 خانوار به شهرهاي تهران و كرج مهاجرت كردهاند كه اكثريت اين مهاجرين در بخش ساختماني (آرماتوربندي) مشغول به كار هستند. اگر به اين تعداد بيش از 50 خانوار نيز كه فرزندان آنها در اين شهرهاي مقصد تشكيل خانواده دادهاند، اضافه كنيم، در اين صورت به جمعيتي بيش از 500 نفر ميرسيم. اين در حالي است كه بسياري نيز هر چند در روستا و يا شهر زنجان ساكن هستند ولي در استان تهران مشغول به كار هستند. تا جايي كه بنده از وضعيت روستاهاي زنجان سراغ دارم، اكثريت آنها به همين وضع افتادهاند. عدم توجه دولت به وضعيت كشاورزي در مناطق روستايي اين امر را تشديد ميكند. در شهرهاي مختلف منطقه آذربايجان كمتر كسي را مي توان يافت كه حداقل يكي از فاميلهاي درجه يكشان در استان تهران ساكن نباشند.
نگاهي به شاخصهاي اقتصادي، اجتماعي منطقه آذربايجان در مقايسه با ساير مناطق كشور حاكي از آن است كه در حال حاضر اين منطقه وضعيت خوبي از نظر توسعه اقتصادي- اجتماعي نداشته و فاصله زيادي با مناطق توسعه يافته كشور دارد. به استثناي چند كارخانه كوچك خصوصي در محدوده بعضي شهرها مانند شكلاتسازي، شيرينيسازي و توليد كيك و كلوچه، از مراكز صنعتي بزرگ در اين منطقه، نظير آنچه در استانهايي مانند تهران، اصفهان، مشهد، اراك و ... وجود دارد خبري نيست. از طرف ديگر، گرچه ميزان بارندگي در اين منطقه زياد است، ليكن ديمكاري و كشت محصولات ديمي با لحاظ شرايط اقليمي بيشتر از كشت محصولات آبي رواج دارد و به همين دليل ميزان بهرهوري كم است و عمدهترين محصول آن نيز گندم و جو ميباشد. بيتوجهي و غفلت نسبت به توسعه منطقه، هم به لحاظ اقتصادي و هم به لحاظ اجتماعي موجب فقدان جاذبه در منطقه براي افراد و نيروهاي ماهر و متخصص گرديده و خود اين امر توسعه اين منطقه را به تاخير انداخته است. در حالي كه در كشور نسبت به توسعه مناطق حاشيهاي بيتوجهي شده، متقابلاً برخي ديگر از مناطق كشور با شتاب زيادي در مسير توسعه قرار گرفتهاند. در نتيجه فاصله اين استانها با مناطق مركزي پيوسته افزايش يافته است.
هر چند به نظر ميرسد كه طرح دولت آقاي احمدي نژاد براي كاستن از ساكنين استان تهران فيالنفسه مفيد و معقول است اما نميتوان با دادن پاداش و تسهيلات (ماهي)، مردم را وادار به مهاجرت كرد. براي اين امر ابتدا بايد از مهاجرتهاي جديد جلوگيري كرد (ايجاد عومال كشش و جذب) كه اين امر هيچ راهي جز سرمايهگذاري و ايجاد زمينه ماندن در مناطقي كه مهاجرفرصت هستند ندارد. در غير اين صورت اين وضعيت همچنان ادامه خواهد يافت. دولت با توجه به عقبافتادگي اقتصادي و اجتماعي اين مناطق، بايد بودجههاي صعودي براي اين مناطق در نظر گيرد تا ابتدا جلوي مهاجرتهاي جديد گرفته شود و سپس با توجه به امكانات ايجاد شده در مناطق مهاجرفرصت (ماهيگيري)، افراد مهاجر خود متمايل به بازگشت به شهر و منطقه خود شوند.
آمارها نشان ميدهند كه بيش از 65 درصد جمعيت تهران را مهاجرين استانهاي آذربايجان شرقي و غربي، اردبيل، زنجان، قزوين و همدان، يعني توركها، تشكيل ميدهند. براي حل مسئله جمعيت تهران ابتدا بايد چرايي اين مهاجرتها بررسي شود و سپس در حل آن اقدام شود. چرا مهاجرين تهران از استانهايي مانند اصفهان، مشهد، مركزي، يزد و ... نيستند؟ چه عواملي باعث اين مهاجرت بيرويه شده است؟ چه عاملي تهران را به دومين شهر پرجمعيت توركنشين دنيا تبديل كرده است؟ و دهها چراي ديگر كه جواب آنها در يك كلام خلاصه ميشود و آن نيز چيزي چز «تبعيض» بين مناطق نيست، آن هم در انواع اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي.
منابع:
معيدفر، سعيد، جامعهشناسي مسائل اجتماعي معاصر در ايران، تهران: نشر سرزمين ما، 1379.
اوبراي، ا.س، مهاجرت، شهرنشيني و توسعه، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران: موسسه كار و تامين اجتماعي، 1370.
سايت مركز آمار ايران به آدرس: www.amar.sci.org.ir
عيوض بيات، 1360(ائيواز بايات)، زنگان.